مانند مرده بىحركت افتاد و خوابيد و خر را به حال خود گذاشت . در آن حال رفقا به او رسيده او را بدان حالت ديدند . گفتند : تو را چه مىشود ؟ ماجرا را از اول تا آخر بيان نمود و گفت : شكى نيست كه من الان مردهام . آن جماعت جهت خنده تابوتى آورده نعش او را بر تابوت گذاشته بر دوش گرفته به جانب شهر روانه شدند تا رسيدند به كنار بركهء آبى . نتوانستند از آنجا عبور كنند . راه به جايى نبردند . ناگاه جحا سر از تابوت بيرون كرد و گفت : راه عبور از فلان مكان است ؛ من در ايام حيات از آنجا عبور مىكردم ؛ شما نيز از آنجا عبور كنيد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 23 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 37 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 39 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 29 .
مآخذ :
حسين كاشفى ، اخلاق محسنى ، باب پانزدهم در عدالت : « سلطان محمود با اركان دولت خود گفت كه : ابلهترين مردمان را پيدا كنيد . بزرگان درگاه ، حكما و ندما و زيركان و خوشطبعان را به اطراف و اكناف مملكت فرستادند ، و ايشان متوجه شده به استعلام اين چنين كسى مشغول بودند و در استكشاف احوال جّهال و احمقان مبالغه مىنمودند . به آخر ، شخصى را ديدند كه بر شاخ درختى برآمده و تبر بر بن آن شاخ مىزند تا گسيخته گردد ، و معلوم بود كه اگر آن شاخ بگسلد هر آينه آن كس از سر شاخ بلند بر زمين افتد ، و اگر