تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

174 گرانجانى كه احتياج به رسول ندارد

نادره بر قومى وارد شد كه مشغول خوردن غذا بودند . گفتند : تو كيستى ؟ گفت : من گرانجانى ( ثقيلى ) هستم كه احتياج به رسول ندارم .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 20 ؛ فرّاج ، اخبار جحا ، ص 111 .

مآخذ :

حكايت متن در جمال الدّين وطواط ، الغرر ، ص 302 و آبى ، نثر الدّرّ ، ج 2 ص 239 ، از يك طفيلى آمده است ، و در خطيب بغدادى ، التطفيل ، ص 95 ، از بنان طفيلى . التطفيل ، ص 56 : « ابو هفّان گفته است : طفيلىيى بر مردى وارد شد . صاحب‌خانه گفت : تو كيستى ؟ گفت : من كسى هستم كه حاجت به دعوت و رسول و پيغام ندارم . ابو هفّان سرود :
سواء عليهم قدّموا او تأخّروا * اجى مع الطّبّاخ ساعة يغرف
برايشان ( طفيليان ) يك سان است پيش افتند يا عقب مانند / همراه آش‌پز در وقت كشيدن غذا مىآيم ( مىآيند ) » .

175 حالا شكلت به طيور مىماند

نادره روزى لك‌لكى خريد . ديد منقار و پاهايش دراز است . نصف پاها و منقارش را بريد و او را بر بلندى نهاد گفت : حالا قدرى شكلت به طيور مىماند . بىچاره لك‌لك از صدمهء آن مرد .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 21 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 256 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 13 .

مآخذ :

لطائف و ظرايف شكوهى ، ص 340 : « لك‌لكى از صحرا گرفته به دهى آوردند . اهل ده تماشا كرده و متعجب شدند . ريش‌سفيد ده حكم كرد يك وجب از پاهايش بريدند و گفت : حالا
جوحى ( فارسى ) — صفحة 151 | احمد مجاهد / احمد مجاهد