دزد وارد شدند . دزد متوجّه او شد و گفت : اينجا چه مىكنى ؟ جحا گفت : هيچ ، تغيير منزل دادهام .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 20 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 17 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 12 .
مآخذ :
در حصرى قيروانى ، جمع الجواهر ص 195 ، حكايت از ابو سعيد حربى آمده است كه دزدان از حرف او به خنده افتادند و اثاثش را پس دادند .
و در فرّاج ، اخبار جحا ، ص 81 ، حكايت چنين آمده است : « دزدى داخل خانهء جحا شد و مقدارى اثاث جمع كرد و بيرون رفت . جحا هم بقيهء اثاث را برداشت و دنبال دزد راه افتاد .
دزد متوجه شد كه جحا به دنبالش مىآيد ، گفت : در چه كارى ؟ جحا گفت : به منزل تو مىآيم ، مقدارى از اثاث را تو برداشتى و باقى را من ، و ان شاء اللّه فردا صبح هم زن و بچهام خوشحال همگى به منزل جديد مىآيند . دزد متحيّر ماند و اثاث جحا را پس داد » .
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 344 ، مطابق متن ذيل : دزدى وارد خانهاى شد ، بدون ذكر نام جحا .
173 نمىدانستم تو را با او نسبت است
نادره روزى سگى را ديد كه بر قبرى مىشاشد . خواست او را بزند ، سگ حمله بر او كرد . گفت : اى سگ مرا ببخش ؛ نمىدانستم تو را با اين مرد نسبت است ؛ برايش خيرات مىكنى .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 20 - 21 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 29 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 13 ، 164 .
مآخذ :
طباطبا يزدى ، بزم ايران ، ص 35 : « روستائىيى خرى را از گندم بار كرده از ده به شهر درآمد .
ازدحام مردم در بازار از راندن خر و گذشتن از آن معبر مانع گرديد . مرد تقصير از خر فهميد .