تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
چوب را به جان خر كشيد . يكى گفتش : شرم ندارى كه اين حيوان زبان بسته را زير بار سنگين اين‌طور به باد كتك بسته‌اى و مىزنى ! گفت : ببخشيد ، اگر مىدانستم خر من در اين شهر قوم و خويش دارد ؛ هرگز به او جسارت نمىكردم » . محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 11 :

نهى از منكر ملّا

ز قبرستان گذر مىكرد ملّا * سگى را ديد استاده است بر پا همى شاشد به روى قبرِ زَيدى * از اين كارش نباشد هيچ قيدى ز فعل سگ گران آمد به ملّا * چماقش را گرفت و رفت دعوا بزد آهسته روى كلّهء سگ * نبُد آگاه او از حملهء سگ به دندان سگ چماق از دستش بربود * بشد بس خشمگين و حمله بنمود ز نهى منكَرش ملّا بشد بور * چماقش را رها كرد و بشد دور مر او را كرد بس تمجيد و تكريم * به اعزاز تمامش كرد تعظيم به دو گفتا ندانستم ببخشا * كه باشد قبر باباى تو اين‌جا