171 قرض گرفتن ديگ همسايه
نادره وقتى ديگ بزرگى از خانهء همسايه به قرض گرفت و چيزى در او پخته ديگ كوچكى در ميان او نهاد و پس داد . همسايه گفت : اين ديگ كوچك از ما نيست . گفت : اين را ديشب ديگ شما در خانهء ما زاييده . همسايه خوشحال گرديد . دفعهء ديگر ديگ را به قرض خواست و پس نداد . بعد از چند يوم ديگر همسايه ديگ را خواست . جحا گفت : بقاى عمر شما باد ؛ ديگ شما در خانهء ما مرد . گفت : ديگ چهگونه مىميرد ؟ گفت : همانطور كه مىزايد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 20 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 17 ؛ عقّاد ، جحا ، ص 146 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 16 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 65 .
مآخذ :
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين ، منظوم ، ج 1 ص 9 :
رفتن ملّا نزد همسايه و عاريه نمودن ديگ
پيش همسايهاش بشد ملّا * گفت كردم ضيافتى بر پا
احتياجم به ديگى افتاده * تا نمايم خوراكى آماده
رفت همسايه ديگ را آورد * داد بر دست او گرفت و ببرد
چون كه چندى گذشت همسايه * پيش خود گفت اين فرومايه
ديگ را برده و نياورده * مىندانم چه كار او كرده
پس برفت او به خانهء ملّا * بود ملّا نشسته خاست به پا
گفت او پس خوش آمدِ بسيار * گفت همسايه رو تو ديگ بيار
گفت آن روز ديگ حامله بود * زن من هم يكى ز قابله بود
دوش او از سلامتى شما * بچّهء خوشگِلى بكرد رها
تا كه با استعانت زن من * گشت فارغ ز درد زائيدن
گشت همسايه زين خبر دلشاد * برگرفت و برفت همچون باد