تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
روزى بر خوان معاويه نشسته بودم . گفتند : رسول امير المؤمنين على بر در است . فرمود كه : او را در آريد . اعرابى از در درآمد و برخوان نشست . اعرابى چون بر خوان نظر كرد ، برّهء بريانى ديد . پيش خود نهاده دست دراز كرد و آن برّه را از هم بردريد . معاويه از خشم بر خود مىپيچيد . به عاقبت بىطاقت گشت ، گفت : اى اعرابى ! مگر پدر اين برّه تو را به سرو مجروح كرده است كه به خشمش پاره مىكنى ؟ اعرابى گفت : يا معاويه ! مگر مادر اين برّه تو را شير داده است كه به روى شفقت مىكنى ؟ معاويه خاموش گشت و از غايت خجلت كلمه‌اى نتوانست گفت » . آيتى ، مجلّهء نمكدان ، دورهء اول ( 1308 ) ، خانهء ششم ، ص 322 :

حكايت تاريخى - برّهء بريان و عرب عريان

شنيدم چاشتگاهى پورِ مَروان * به پيشش برّه‌يى بردند بِريان رهى نگرفته بود از سَرش سرپوش * كه آمد از رهى مَردى هوا پوش همان عريان به پيش نَطع بنشست * چو جلّادى به جلّادى كمر بست به كتف برّه دست ظلم بگذاشت * چو كلّه لقمه پيچيد و برداشت بدان يك لقمه نيمى برّه شد صَرف * به ظرف و ، نيم ديگر بست او طَرف مَلِك دروى به چشم خشمگين ديد * ز اعرابى غضب‌آلوده پرسيد كه اى يَم رُودى از حلق فراخت * مگر زد مادر اين برّه شاخت مگر زو مانده در قلبت خصومت * كز او كيفر كَشى نزد حكومت عرب گفتا نزد مامَش مرا شاخ * تهى طبلم بدين‌سان ساخت گستاخ ولى تو از چه اش گشتى طرف‌دار * كه نپسندى مرا او را هيچ آزار همانا مادر او داده شيرت * ز شير خويشتن كرده‌ست سيرت و گرنه بىسبب هرگز شريفى * طرف دارى نكرده از ضعيفى هوادارى كند از پشّه گر فيل * نباشد جز ز راه‌آورد و بِرطيل

139 پختن شير برنج

نادره وقتى با يكى به سفر حجاز مىرفتند . روزى شير برنج پختند . رفيق او كه