133 مهمان كماشتها !
نادره روزى مهمانى به خانهء جحا آمد و او مشغول به پذيرايى شد . چون وقت غذا رسيد ، جحا ابتدا نان را آورد و بر سر سفره نهاد . رفت كه خوراك را بياورد ، برگشت ديد نان تمام شده است . غذا را بر سفره گذاشت و رفت كه نان بياورد ، برگشت ديد غذا خورده شده است . اين رفت و برگشت چند بار ادامه يافت .
عاقبت از مهمان پرسيد : شما براى چى سفر مىكنيد ؟ گفت : مدتى است كماشتها شدهام ، براى آن سفر مىكنم ، ان شاء اللّه بعد از دو ماه باز مزاحم شما مىشوم .
جحا گفت : متأسفم ! چون فردا براى يك مدت طولانى خودم به سفر مىروم و ديگر ديدار شما دست نخواهد داد ، و از همين حالا به شما مىگويم : به سلامت .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 13 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 169 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 139 .