130 جحا و پنير
نادره روزى زنش را گفت : قدرى پنير بياور كه پنير معده را قوّت مىدهد و اشتها را زياد مىكند و شهوت را برمىانگيزاند . زنش گفت : ما پنير در خانه نداريم . گفت : بهتر ؛ چرا كه پنير معده را به فساد مىآورد ، و بن دندان را سست مىسازد . زنش گفت : اين دو قول مختلف را كدام يك اختيار كنم ؟ گفت : اگر حاضر باشد اول ، و اگر حاضر نباشد قول ثانى را .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 12 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 22 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 136 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 616 ؛ عوفى ، جوامع الحكايات ( چاپ رمضانى ) ، ص 221 ؛ نوادر قزوينى ، ص 154 : « خالد بن صفوان با جاريهء خود گفت : پنير بيار كه شهوت طعام آورد ، و معده دبّاغت كند ، و شهوت برانگيزد . گفت : نداريم . گفت : غم نيست ، كه آن قادح دندانهاى آدمى است ، و شكم نرم كند ، و طعام اهل ذمّه است . يكى از اصحابش گفت : به كدام از اين دو سخن عمل كنيم ؟ گفت : اگر حاضر باشد به اول ، و اگر نباشد به دوم » .
131 جحا و انجير
نادره شخصى او را به مهمانى برد . كنيز را گفت : انجير بياور . كنيز به امر ديگر مشغول شد و صاحبخانه هم فراموش كرد . در اثناى صحبت ؛ او قرآن برداشت و تلاوت نمود و خواند :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ .
( قرآن ، 95 / 1 : به نام خداوند بخشندهء مهربان ، قسم به زيتون و طور سينا ) . صاحب خانه گفت : پس ، « تين » ( انجير ) آن چه شد ؟ گفت : آن را تو و كنيزك در اوّل شب فراموش كرديد ، من هم متابعت شما كردم .