بخيل فورا پارچهاى بر روى طبق انجير انداخت و سرش را در گريبانش فرو برد و به شخص وارد شونده گفت : تو در اتاق ديگر منتظر باش تا من از بخور فارغ شوم » .
نويرى ، نهاية الأرب ، ج 3 ص 327 .
132 ديگ ما هم گوشت لازم دارد
نادره روزى گوشتى خريده به خانه آورد . چون حليلهاش به خانه نبود ، خود مشغول طبخ آن شد . ساعتى چند گذشت چند نفر از رفقايش به خانهاش آمدند .
يكى از آنها قدرى از گوشت را برداشته در دهان نهاد و گفت : نمكش كم است .
يكى ديگر قدرى بيرون آورده خورد گفت : اگر قدرى شكر چاشنى او كنى بهتر خواهد بود . جحا باقى گوشت را برداشت در كنار رفته و گفت : ديگ ما هم گوشت لازم دارد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 13 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 23 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 137 .
مآخذ :
حكايت متن در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 247 ؛ از ابو الحارث جمّين ( جمّيز ) آمده است ، و در حصرى قيروانى ، جمع الجواهر ، ص 215 ؛ از ابو الحارث حمير ، و در ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 205 و ابن جوزى ، اخبار الأذكياء ، ص 154 ، از مزبّد مدينى .