نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 12 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 23 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 173 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 136 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 637 ؛ نوادر قزوينى ، ص 159 : « اصمعى گويد :
اعرابىيى مهمان من شد . بعد از عشاء از جاريه انجير خواستم و باز فراموش كردم . با اعرابى گفتم : قرآن خواندهاى ؟ گفت : آرى . گفتم چيزى از قرآن بخوان . بعد از تسميه خواند :
و الزّيتون و طور سينين . گفتم : « تين » ( انجير ) فراموش كردى ؟ گفت : بلكه از اين پيش تو و جاريهات فراموش كرديد » .
حكايت متن در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 233 ، و ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 167 ، و ابن جوزى ، الأذكياء ، ص 90 ، از مزبّد مدينى آمده است : « يكى از بخيلان را انجير اهدا كرده بودند . در اين حال مزبّد اذن دخول خواست . بخيل اجازهء ورود داد ؛ و در حال برخاست و انجير را در زير تخت پنهان كرد و مزبّد فهميد . بخيل گفت : چه خبر است كه در اين وقت آمدى ؟ مزبّد گفت : سرورم ! از در خانهء فلانى عبور مىكردم ، ديدم كه جاريهاش با صدائى دلكش قرآن مىخواند . چون علاقهء تو را به قرآن مىدانستم ، آن سوره را حفظ كردم و آمدم تا برايت بخوانم . بخيل گفت : بخوان . مزبّد خواند : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . و الزّيتون ، و طور سينين . بخيل گفت : ويلك ! انجير كجاست ؟ مزبّد گفت : زير تخت » .
در ابن جوزى ، الأذكيا ، ص 78 ، حكايت ، بين دو اعرابى آمده است .
صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 308 : « ظريفى به در خانهء بخيلى آمد و چشم بر درز در نهاد ديد كه خواجه طبقى انجير در پيش دارد و به رغبت تمام مىخورد . ظريف حلقه بر در زد . خواجه طبق انجير را در زير دستار پنهان كرد و ظريف آن را ديد . پس برخاست و در بگشاد . ظريف به خانهء او درآمد و بنشست . خواجه گفت : چه كسى و چه هنر دارى ؟ گفت :
مردى حافظ و قارىام و قرآن را به ده قرائت مىخوانم ، و فى الجمله آوازى و لهجهاى نيز دارم . خواجه گفت : براى من از قرآن آيتى چند برخوان . ظريف بنياد كرد كه :
وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ .
خواجه گفت : و التّين كجا رفت ؟ گفت : در زير دستار » .
آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 275 : « شخصى بر بخيلى وارد شد كه در پيش او طبقى انجير بود .