113 رفتن زن جحا به مجلس بىگانه
نادره وقتى جمعى در مجلس بودند جحا نيز در آن مجلس بود . رأى همگان بر آن قرار گرفت كه هريك معشوقهء خود را در آن مجلس طلبيده به عيش و عشرت مشغول شوند - اتفاقا يكى از محبوبهء آنها زن جحا بود . غلامش را گفت برو زن جحا را بياور و نشانه نزد او فرستاد . زن غافل از آنكه شوهرش در آنجا مىباشد داخل مجلس شد . شوهر خود را ديد كه در آنجا نشسته . به يك دفعه پيش دويد ريش او را گرفت گفت : اى بدبخت شقى ! همه ايام از خانه بيرون آمده در امثال چنين مجالس مىآيى و مرا تا شام تنها و گرسنه در خانه مىگذارى و هيچ فكر من بىچاره نمىكنى - و دينارى از جيب بيرون آورد به يكى از اهل مجلس داد و گفت : از براى رضاى خدا زودى برو آدم قاضى را بياور . پس اهل مجلس برخاسته پيش زن آغاز شفاعت كردند . زن گفت : هرگز دست از اين برندارم مگر آنكه مرا طلاق دهد يا آنكه قسم ياد نمايد كه ديگر در چنين مجالس قدم ننهد .
جحا ناعلاج قسم ياد كرد كه ديگر به اين مجالس قدم ننهد . با زن خود از آن