اعتبار و مقياس اختبار است » .
ملّا حبيب اللّه كاشانى ، رياض الحكايات ، ص 61 : « مردى از خاصّان پادشاه با زنى رفيق بود . غلام خود را به نزد آن زن فرستاد تا او را از آمدن آن مرد به خانهء او خبر كند . غلام چون زن را ديد با او آغاز ملاعبت كرد و با وى مباشرت نمود كه فى الحال آن مرد رسيد . آن زن غلام را در صندوقى پنهان كرد . خواجهء غلام آمد و چون از كار او پرداخت ، صداى پاى شوهر بلند شد . خواجه گفت : كيست ؟ گفت : شوهر من است . گفت : الحال چه كنم ؟ گفت :
شمشير خود را برهنه كن و به دهليز بايست و مرا دشنام بده . چون چنين كرد ، شوهر رسيد .
آن مرد از خانه بيرون رفت . شوهر سبب پرسيد . گفت : الحال پسرى گريزان به خانه آمد و اين ظالم از دنبال او با شمشير برهنه رسيد ، من براى رضاى خدا او را در صندوق پنهان كردم ، ناگاه آن مرد بيامد سراغ پسر را از من كرد ، من انكار كردم ، او مرا دشنام داد ، الحمد للّه خدا تو را رسانيد . شوهر گفت كه : چه خوب كارى كردى . پس صندوق را گشود و آن غلام را بيرون آورد و گفت : آسوده باش كه خدا تو را نجات داد » .
جزايرى ، ترجمهء زهر الرّبيع ، ص 225 : « گويند كه در هندوستان مردى غيور زنى جميله داشت . اتفاقا مرد را سفرى پيشآمد . روزى زن به غرفهء خود نشسته بود ديد كه يكى از برهمنان هند از راه مىگذشت . زن را ميلى تمام به او برسيد ، و برهمن نيز فريفتهء او گرديد .
پس برهمن به خانهء او مىآمد و از همآغوشى و مواصلت او محظوظ مىشد . روزى زن به خانهء يكى از همسايگان رفته ، پس برهمن بيامد و زن را نديد . زنان همسايه زن را خبر كردند ، پس به خانه آمد . برهمن تازيانهاى كه با او بود بيرون آورد و زن را مىزد . ناگاه شوهر زن از سفر وارد شد . پس برهمن مضطرب شد و به زن گفت : من به چه حيله از دست شوهر تو خلاص شوم ؟ زن گفت : به همين تازيانه كه در دست دارى مرا بزن ، اگر شوهر من از تو پرسيد ، بگو كه زن تو را صرع به هم رسيده مرا آوردهاند كه اسما و عزائم بر او بخوانم ، و او را تازيانه بزنم تا آنكه جن از او دور شود . پس شوهر بىچاره مكدّر و ملول شد ، و برهمن بيرون رفت . و هروقت كه زن را هواى وصال برهمن به سر مىآمد ، خود را مصروع مىكرد ، پس شوهر او به التماس تمام برهمن را به خانه مىآورد و حق جعاله از او مىگرفت . پس مرد غيور ديّوث شد » .
مجدى ، زينت المجالس ، ص 673 : « آوردهاند كه در ولايت هند پهلوانى بود كه به شجاعت
جوحى ( فارسى ) — صفحة 97
مساهمون: احمد مجاهد
ص٩٧