تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
راضى شد . به خانهء همسايه رفت و عاشق بىچاره كه مدت‌ها آرزوى وصال او داشت به خانهء او آمده دست در گردن مطلوب حمايل كرد و زمانى دير به عشرت گذرانيدند . مقارن اين حال ، برهمن را هواى اختلاط محبوبه آمده به در وثاق پهلوان آمده فرياد زد . كنيزكان در باز كردند . برهمن چون محبوب را نديد ، آغاز فضيحت كرده عربده‌ساز نمود . كنيزكان خاتون را خبردار كردند . بىچاره متحير مانده . زن همسايه جوان را ساكن ساخته ، از خوف رسوايى به خانه آمده ، و چون چشم برهمن بر وى افتاد ، تازيانه به دست آورده او را در لت كشيده كه : در اين وقت كجا بودى ؟ مقارن حال ، پهلوان از محلى كه رفته بود مراجعت نموده . برهمن متحيّر شده با او گفت : تدبير من چيست ؟ زن گفت : همچنين مرا مىزن ، و چون از تو پرسيد كه : اين چه كار است ؟ بگو كه : او را ديو گرفته است ، و من او را افسون مىكنم . و برهمن همچنان زن را مىزد تا شوهرش درآمده صورت حال پرسيد . گفتند كه : در غيب تو او را ديو گرفته است ، و اين برهمن را به جهت افسون آورده‌اند . و برهمن لحظه‌اى لب خود جنبانيده و تازيانه به كار برد . و بعد از آن از نزد معشوقه جان به سلامت بيرون رفت . هرگاه زن را هواى برهمن بر سرآمدى ، خود را مجنون ساختى و شوهرش را به طلب برهمن فرستادى و او را به منت بسيار حاضر كردى و زر و خلعتش دادى تا افسون محبت بر آن ديو فعل پرىچهره خواندى ، و بىچاره شوهر كه دعوى غيرت مىكرد ، به قيادت تن در داد .
بىوفائىّ و مكر و كيد و غرور * اين همه از خصال زن باشد مرد اگرچه پلنگ بند كند * همچنان در جوال زن باشد
» عجايب المخلوقات قزوينى ، فصل فى الحيل ، ص 385 : « گويند زنى با تركى آشنايى داشت و ترك را غلامى بود خوب‌رو . روزى غلام را به طلب زن فرستاد . زن چون غلام خوب‌رو را ديد ، گفت : من تو را از خواجه صد بار دوست‌تر مىدارم ، چون تو هستى او را چه كنم . غلام را در خانه برد . ترك زمانى منتظر بود كه ايشان نيامدند . برخاست و به خانهء زن آمد و گفت : غلام من كه اين‌جا آمد ، كجا رفت ؟ زن گفت : اين‌جا كسى نيامد . در اين سخن بودند كه شوهر زن برسيد و گفت : غلام اين‌جا چه كار دارد ؟ زن با شوهر اشارت كرد كه چيزى مگوى تا ترك برود . چون ترك برفت ، گفت : اين ترك غلام را مىزد و غلام او اين‌جا در خانهء ما گريخت ، او را پنهان كردم ، ترك مىخواست كه او را بطلبد و دگر باره بزند ، نيافت و برفت » .