تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
چشم اميد گشاده . معشوقه گفت : اى سرمايهء زندگانى و مايهء شادمانى ! حديث قاصد و رقعه هرچند دروغ است ولى خوش خبرى است . اگر قاصد تو رسيده بودى ، بندگىها نمودمى ، و من خود در تمنّاى آن بودم كه بىتكلّف طلب و تجشّم پيغام به خدمت شتابم و سعادت اجتماع دريابم ، تو خود كرم فرمودى و بر عادت حميده رفتى .

بيت

بر عادت خود بزرگوارى كردى * ما را به وصال خويش يارى كردى
درآى كه زاويه هرچند صفت تنگى دارد ، از روى جنسيّت و اتّحاد ، يكرنگى دارد ؛ و برفور به طارمى برآمدند و به جامهء خواب فرو رفتند . هنور كار از بوسه و كنار به بند ازار نرسيده بود و زمستان هجر به نوبهار وصل نينجاميده ، كه كدخداى خانه در رسيد و حلقهء در بجنبانيد . لشكرى گفت : هم‌اكنون شوى تو درآيد و با من عربده درگيرد و از ميان ما بانگ و مشغله برخيزد و در گريبان و دامن من آويزد ، و اگر اين كلمه به سمع والى رسد ، با من خطاب و عتاب و تشديد و تعنيف فرمايد ، مگر مرا در اين غرفه پنهان كنى . زن چون كودك را در غرفه پنهان كرده بود ، متحيّر شد . گفت : مترس و شمشير از نيام بركش و با خشم و تهوّر در خانه بگشاى و بيرون رو و مرا و شوى مرا تهديد مىكن ، و به هيچ‌كس التفات منماى و روى به راه آر . مرد لشكرى همچنان كرد و از در خانه شمشير كشيده و بغل گشاده بيرون رفت و به آواز بلند مىگفت : هم‌اكنون تدبير اين كار كرده شود و جزاى كردار هريك بر سبيل وجوب داده آيد ، كه مرا در پيش تخت سلطان به حاجب و دربان حاجت نباشد - و از اين‌گونه ترّهات و كلمات مزخرف مىگفت و مىرفت . مرد چون تحيّر و تهوّر او بديد و سخن‌هاى تهديدآميز او بشنيد ، با خود گفت : مگر اين مرد خانه غلط كرده است و بر ما مكابره و شبيخون آورده است ، و نعوذ باللّه من شرّ هذا الشّيطان المريد ، الجبّار العنيد ، [ پناه مىبريم به خدا از شرّ اين شيطان سركش و جبّار ستيزه‌گر ] . و متحيّروار به خانه درآمد و با زن گفت : اين چه قيل‌وقال است و اين چه احوال است ؟ اين مرد كيست و اين بانگ و مشغله از بهر چيست ؟ زن پيشباز دويد و گفت : اى مرد ! خداى را سجدهء حمد و شكرگزار و نذر كن كه صدقه و صله به درويشان و مستحقّان دهى كه خداى تعالا چنين بلا از ما بگردانيد . مرد گفت : بگوى سبب چيست كه اين بشارت ، عظيم است ، و اين اشارت ، وخيم . زن گفت : در اين لحظه غافل و بىخبر نشسته بودم ، كودكى بر شكل هزيمتيان از در خانه درآمد ، مضطرّ و مدهوش . يرقان
جوحى ( فارسى ) — صفحة 95 | احمد مجاهد / احمد مجاهد