مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 5 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 12 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 135 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 439 ؛ نوادر قزوينى ، ص 110 : « قومى به عيادت سرىّ سقطى رفتند و دراز بماندند . پس گفتند : براى ما دعا كن . گفت : دست برداريد و بگوييد :
اللّهمّ اجعلنا ممّن علّمتهم عيادة المرضى ، پروردگارا ما را از كسانى قرار بده كه ايشان را ادب عيادت بيماران آموختى » .
ايضا ، محاضرات الأدبا ، ج 2 ص 439 ؛ صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 313 : « قومى بر مريضى درآمدند و بعد گفتند : ما را وصيّتى كن . گفت : وصيّت آن است كه چون به عيادت بيمارى رويد زود برخيزيد و به مكث خود او را عذاب مكنيد » .
ايضا ، مآخذ بالا و نوادر قزوينى ، ص 110 : « ثقيلى به ديدن مريضى رفت و دير بنشست . پس با مريض گفت : از چه آزار دارى ؟ گفت : از نشستن تو پيش من » .
در بعضى مصادر ، حكايت بالا دربارهء اعمش متوفّاى 148 ه ، آمده است .
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 35 .
حكايت متن در ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 126 از بشر حافى آمده است . و حكايت در خطيب بغدادى ، تاريخ بغداد ، ج 2 ص 286 و جرجانى ، المنتخب ، ص 84 ، ديده مىشود .