محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 1 :
ملّا فراز منبر
رفت ملّا فراز مِنبر گفت * قصّهاى خواهم اين زمان بر گفت
ليك خواهم بدانم اى حضّار * كيست آنكو بداند از گفتار
پاسخ آمد كه ما نمىدانيم * چيز ناگفته را نمىخوانيم
گفت گفتن براى نادانان * همچو مشعل بوَد بر كوران
اين سرود و بلند شد از جا * سوى خانه برفت با كف پا
پس قرارى گذاشتند چُنين * روز ديگر اگر بگفت همين
همه گويند جمله دانيمش * گرچه ناگفتهاى تو خوانيمش
روز ديگر فراز مِنبر شد * مجلسش همچو شور محشر شد
گفتنش آرى هرچه خواهى گفت * نيك دانيم دُر چه خواهى سُفت
سخن ناسرودهات خوانيم * دُرّ ناسفتهات همىدانيم
من چه گويم كه گفتنم لغو است * هرچه گويم مزخرف و هجو است
اين بگفت و فرود آمد و رفت * سوى منزل گرفت راه و به تفت
پس چنين برگذاشتند قرار * كه اگر باز گفت اين گفتار
نيم گويند ما نمىدانيم * نيم گويند خوب مىدانيم
روز ديگر بشد سر منبر * بنشستند دور سرتاسر
گفت حضّار مطلبى دارم * گر بخواهيد بر زبان آرم
هيچ دانيد تا چه خواهم گفت * دُرّ خود را چه گونه خواهم سفت
نيم گفتند ما نمىدانيم * نيم گفتند نيك مىدانيم
گفت آنان كه نيك دانندش * برندانندگان بخوانندش
104 گرفتن دينار در خواب
نادره شبى در خواب ديد كه كسى نه دينار به او مىدهد و او مىگويد الاحسان بالاتمام - ده دينارش كن تا عدد تمام شود . در اين اثنا از خواب بيدار شد و از