تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 1 :

ملّا فراز منبر

رفت ملّا فراز مِنبر گفت * قصّه‌اى خواهم اين زمان بر گفت ليك خواهم بدانم اى حضّار * كيست آنكو بداند از گفتار پاسخ آمد كه ما نمىدانيم * چيز ناگفته را نمىخوانيم گفت گفتن براى نادانان * همچو مشعل بوَد بر كوران اين سرود و بلند شد از جا * سوى خانه برفت با كف پا پس قرارى گذاشتند چُنين * روز ديگر اگر بگفت همين همه گويند جمله دانيمش * گرچه ناگفته‌اى تو خوانيمش روز ديگر فراز مِنبر شد * مجلسش همچو شور محشر شد گفتنش آرى هرچه خواهى گفت * نيك دانيم دُر چه خواهى سُفت سخن ناسروده‌ات خوانيم * دُرّ ناسفته‌ات همىدانيم من چه گويم كه گفتنم لغو است * هرچه گويم مزخرف و هجو است اين بگفت و فرود آمد و رفت * سوى منزل گرفت راه و به تفت پس چنين برگذاشتند قرار * كه اگر باز گفت اين گفتار نيم گويند ما نمىدانيم * نيم گويند خوب مىدانيم روز ديگر بشد سر منبر * بنشستند دور سرتاسر گفت حضّار مطلبى دارم * گر بخواهيد بر زبان آرم هيچ دانيد تا چه خواهم گفت * دُرّ خود را چه گونه خواهم سفت نيم گفتند ما نمىدانيم * نيم گفتند نيك مىدانيم گفت آنان كه نيك دانندش * برندانندگان بخوانندش

104 گرفتن دينار در خواب

نادره شبى در خواب ديد كه كسى نه دينار به او مىدهد و او مىگويد الاحسان بالاتمام - ده دينارش كن تا عدد تمام شود . در اين اثنا از خواب بيدار شد و از