گفت بادى وزيد و من را بُرد * روى خربوزهها فرودآورد
من هم از ترس خود به جان شما * متوسّل شدم به خربزهها
گشت خربوزهها ز بوته جدا * تا كه گشتم ز دست باد رها
گفت پس كِى نهاد در خورجين * گفت من هم به حيرتم از اين
همچنين ، نگا : مستدركات .
100 مجموعهء ناهار داخل نمىشود
نادره پسرش خانهء جديدى بنا نهاد . بعد از اتمام ، پدر را به خانه برد كه اگر جايى از آن معيوب باشد بنمايد . بعد از ديدن ، تحسين نمود كه بىعيب است . به بيت الخلا درآمد و از روى دقّت ملاحظه نموده گفت : اين يك عيب دارد . گفت :
آن عيب كدام است ؟ گفت : درش بسيار تنگ است و مجموعهء ناهار نمىشود داخل كرد .
مصادر :
نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 4 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 11 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 131 .
مآخذ :
حكايت در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 390 و كتبى ، فوات الوفيّات ، ج 1 ص 375 ، از ابن جصّاص و پسرش آمده است .