تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
كرد ؟ گفت : اى برادر ! و اللّه من هم در اين متحيّر بودم كه تو رسيدى .

مصادر :

نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 4 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 11 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 10 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 6 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 32 .

مآخذ :

عبيد زاكانى ، رسالهء دل‌گشا ، ص 86 : « يكى در باغ خود رفت دزدى را پشتوارهء پياز در بسته ديد . گفت : در اين باغ چه كار دارى ؟ گفت : بر راه مىگذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت . گفت : چرا پياز بركندى ؟ گفت : باد مرا مىربود ، دست در بنهء پياز مىزدم ، از زمين برمىآمد . گفت : مسلّم . كه گرد كرد و پشتواره بست ؟ گفت : و اللّه من نيز در اين فكر بودم كه تو آمدى » . نظير اين حكايت ، در : ابن جوزى ، الأذكياء ، ص 127 و ابن جوزى ، اخبار الظّرّاف ، ص 209 ، آمده : « مردى مردى را مهمان كرد و شب در منزل او خوابيد . نيمه‌هاى شب صاحب خانه از صداى خندهء مهمان بيدار شد و ديد كه مهمان به طبقهء بالاى خانه رفته و مىخندد . گفت : اى فلانى ! جواب داد : بلى . پرسيد : تو در طبقهء پايين بودى ، چه‌گونه به طبقه بالا رفتى ؟ گفت : غلتيدم . گفت : مردم از بالا به پايين مىغلتند ، تو چه‌طور از پايين به بالا غلتيدى ؟ گفت : براى همين دارم مىخندم » . حكايت اخير در عبيد زاكانى ، رسالهء دل‌گشا ، ص 290 ، آمده است . محمّد مسعود ، ملّا نصر الدّين منظوم ، ج 1 ص 5 :

رفتن ملّا به بوستان

بهر تفريح رفت ملّا گشت * ناگهان او به بوستان بگذشت ديد خربوزه‌هاى گرگابى * چاك خورده ز زور پر آبى كاشتند اندر او فزون ز شمار * پاى ملّا برفت از رفتار اين طرف آن طرف نگاه انداخت * صاحب و پاسبان و سگ چو نيافت پس زبان بست و بازوان بگشاد * خربزه چيد و در جوال نهاد چون كه پر شد به دوش خود بگذاشت * بهر رفتن قدم دو سه برداشت صاحب كِشت ناگهان برسيد * چند سيلى به گوش او بكشيد