تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
علمى ، دخونامه ، ص 18 ، 23 .

98 آواز خواندن در حمّام

نادره روزى به حمّام رفت حمّام را خلوت يافت . از آواز خويش او را خوش آمد . گفت : حيف است كه مرا صوتى به اين خوبى باشد و عباد اللّه از استماع آن بىبهره باشند . فى الحال از حمّام بيرون آمده بر منارهء مسجد برآمد و با منكرترين صوتى كه به مصداق آيهء كريمهء :
إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
« 1 » بود آغاز نمود . شخصى از آن‌جا عبور مىكرد . به او گفت : شرم ندارى كه با اين صوت نحس بىوقت مردم را اذيت مىكنى . شرمنده شده با خود گفت : اى كاش كسى بود كه در بالاى اين مناره حمّامى به جهت من مىساخت تا در درون آن حمّام رفته مىخواندم و مردم مىدانستند كه چه‌قدر صوت من مفرحّ و طرب‌انگيز است .

مصادر :

هامش
( 1 ) . قرآن ، 31 / 29 : به درستى كه ناخوش‌ترين آوازها هر آينه آواز خران است . نوادر الخوجه نصر الدين افندى جحا الرّومى ، ص 3 ؛ مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 10 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 8 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 6 .

99 رفتن به باغ مردم

نادره روزى زنبيلى برداشته و به باغى اندر شد و باغ را خالى از اغيار يافت . قدرى زردك و شلغم كنده در زنبيل كرد . باغبان در رسيد بانگ بر او زد كه : كيستى و در زنبيل چيست ؟ از رسيدن باغبان بترسيد . در جواب متحيّر مانده ؛ بعد از ساعتى گفت : من از راهى عبور مىكردم ، بادى سخت برخاست كه مرا بدين باغ انداخت ، بعد از افتادن در باغ ؛ چنگ در زردك و شغلم زدم ، از قوّت باد اين‌ها كنده شد . باغبان گفت : بر فرض كه چنين شده باشد ، بگو : كه اين‌ها را در زنبيل