تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
مادر جحا در حال نزع بود كه جحا به ديدنش آمد و گفت : فدايت شوم حالت چه گونه است ؟ گفت : مشرف به مرگ هستم . گفت : پس ، فدايت نشوم ، گمان مىكردم هنوز مجالى هست و عمرت باقى است .

مصادر :

ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 33 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 268 .

مآخذ :

راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 2 ص 441 ؛ نوادر قزوينى ، ص 111 : « مردى به بيمارى گفت : فدايت شوم چه‌گونه‌اى ؟ گفت : در حال مردن . گفت : پس فدايت نشوم ، گمان مىكردم هنوز مجالى هست و عمرت باقى است » . حكايت در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 7 ص 331 ، از ابن ابى عتيق آمده است كه بر عمّه پدرش عايشه وارد شد .

87 خجالت كشيدن از دزد

روزى دزدى به خانهء جحا آمد و جحا متوجّه شد . برخاست و داخل گنجه شد و خود را پنهان كرد . دزد هرچه گشت چيز قابلى نيافت . با خود گفت : شايد داخل گنجه چيزى قيمتى باشد . پس آن را گشود و ناگهان چشمش به جحا افتاد . ترسيد ؛ اما خود را نگاه داشت و با تشدّد به جحا گفت : اين‌جا چه كار مىكنى ؟ جحا گفت : مرا ببخش ، چون ديدم كه چيزى در خانه نيست كه آن را بدزدى ، از تو خجالت كشيدم و اين‌جا پنهان شدم .

مصادر :

ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 33 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 62 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 270 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 35 .