81 پوشيدن كفش
روزى پا برهنه راه مىرفت تا به نهر آبى يا بيابانى رسيد و كفش خود را پوشيد . از او در اين باب سوآل كردند . گفت : راه را و آنچه كه در آن است مىدانم و خودم را حفظ مىكنم ، اما بيابان را نمىدانم كه در آن چه مخاطراتى است .
مصادر :
ابن عاصم اندلسى ، حدائق الأزاهر ، ص 144 .
82 قصد طلاقش را داشتم
به جحا گفتند : زنت مرد . گفت : اگر هم نمىمرد ، قصد طلاقش را داشتم .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 31 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 272 .
رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 34 .
83 پاى زن به خانه برسد همه چيز زيرورو مىشود
جحا خواست خانهاى بسازد . پس نجّار آورد و گفت : چوبهاى زمين را در سقف بگذارد و چوبهاى سقف را در زمين . نجّار از سبب آن پرسيد . گفت : به زودى مىخواهم ازدواج كنم ، مىگويند : چون پاى زن به خانه برسد ، بالا پايين مىآيد و پايين بالا مىرود . بنا بر اين ، چوبها سر جاى اوّلشان برمىگردند .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 31 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 270 .