آن را بخواند ، مجبورم همراه خطم تا بغداد بروم و آن را بخوانم .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 39 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، نوادر جحا الكبرى ، ص 86 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 46 .
مآخذ :
ادهم خلخالى ، كدو مطبخ قلندرى ، ص 69 : « كاتبى در شهر احمقان بود ، هرچه نوشتى جزوى هيچكس نخواندى ، باز خودش را بردندى تا بخواند . دوبار اجرت گرفتى : يك بار در نوشتن و يك بار در خواندن . كاتبى ديگر كه در خوشنويسى بدان درجه نرسيده بود ، از وى احوال پرسيد . بعد از استماع قصّهء وى ، گفت : من از اجرت خواندن بىنصيبم ، از آنكه بعد از نوشتن ، خود هم نتوانم خواند » .
دهخدا ، امثال و حكم ، ج 1 ص 137 . حكايات لطيف ، ص 12 : « شخصى پيش نويسندهاى رفت و گفت : خطّى بنويس . گفت : پاى من درد مىكند . آن شخص گفت : تو را جايى فرستادن نمىخواهم كه چنين عذر مىكنى . جواب داد كه : اين سخن تو راست است ، ليكن هرگاه كه براى كسى خط مىنويسم طلبيده مىشوم براى خواندن آن ، زيرا كه ديگر شخص خط من خواندن نمىتواند » .
90 من نامههايى كه از جاى نزديك بيايد مىتوانم بخوانم
يكى از همسايگانش نامهاى برايش رسيده بود و آورد تا جحا بخواند . جحا هر چه دقت كرد نتوانست بخواند . به همسايهاش گفت : اين نامه از كجا برايت آمده است ؟ گفت : از شهر حلب . گفت : درست است ، براى همين بود من نتوانستم بخوانم ؛ چون كه من خواندن حلبى بلد نيستم ؛ و حلب جاى دورى است . من نامههايى كه از جاهاى دور بيايد نمىتوانم بخوانم ، نامههايى كه از جاهاى نزديك بيايد مىتوانم بخوانم . همسايه خنديد و رفت .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 39 .