91 چون شرط را شكستى من هم شكستم
روزى پدرش به او گفت : برخيز وضو بگير و نماز بخوان . گفت : چه كار سنگينى ! يا وضو يا نماز . گفت : وضو بگير . جحا برخاست و وضو گرفت . پدرش گفت :
آخر وضوى بدون نماز مىشود ، برخيز نماز هم بخوان . جحا ضرطهاى داد و گفت : چون شرط را شكستى من هم شكستم .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 40 .
مآخذ :
راغب ، محاضرات الأدباء ، ج 4 ص 449 ؛ نوادر قزوينى ، ص 341 ، كه در آنجا ذيل مادرى و پسرش آمده است .
92 شما بهتر مىدانيد يا روباه
پوستينى از پوست روباه پوشيده بود كه موها از طرف بيرون بود . گفتند : چرا پوستين را باژگونه پوشيدهاى ؟ گفت : شما بهتر مىدانيد يا روباه ؟ اگر آنطور بايد پوشيد كه شما مىگوييد ، پس بايد روباه هم آنطور مىپوشيد .
مصادر :
ابن سودون ، مضحك العبوس ، ص 41 ؛ حكمت شريف الطّرابلسى ، ذيل النّوادر ، ص 265 ؛ صفىّ كاشفى ، لطائف الطّوائف ، ص 424 ؛ علمى ، دخونامه ، ص 9 .
مآخذ :
در آبى ، نثر الدّرّ ، ج 3 ص 262 ، ذيل نوادر مجانين ، آمده است : « در بغداد ديوانهاى بود كه پوستين را برعكس مىپوشيد . در اين باب از او سوآل كردند . گفت : اگر خدا مىدانست كه پوشيدن پوستين از داخل بهتر است ، آن را به آن صورت خلق مىكرد » .
نگا : مستدركات ، قاسمى كرمانى ، كليات آثار ، ص 92 .