ست ، و جوامع همت ما باداى حقوق مؤكد او مصروف و مشغول ، و اتمام ذكر مساعى جميل « 1 » او بساحت خاطر مبارك بر دوام ، دولت « 2 » قاهره را ( بادعيهء صالحهء او استظهارى تمام ، و حضرت زاهره را « 3 » ) به مكان مبارك او بهتر « 4 » موفور ، و اقوال و افعال او به عين رضا « 5 » و سمع قبول مسموع و منظور ، چه رأى انور را كه صحايف ضماير بندگان از راه فراست املا كند پوشيده نمانده است كه منهج حقيقت « 6 » او در مطاوعت دولت قويم است « 7 » ، و ثبات قدم او در مشايعت حضرت قديم « 8 » ، القى « 9 » اباه بذاك الكسب مكتسبا « 10 » ، خدمتى كه پيش ازين ببارگاه نبشته « 11 » بود رسانيده آمد ، و بر آن كمال هوادارى و صدق مخالصت و فرط ( اعتقادى تازه ثناهاى بسيار فرمودهايم « 12 » ) و محمدتهاى بليغ رانده ، و ببصر بصيرت حقيقت ديده و باعتبار دانش يقين ساخته « 13 » ،
اذا نحن اثنينا عليك بصالح * فانت كما نثنى و فوق الذى نثنى
( مطلعى كه مقطع سخن است بنا نهاده مىآيد « 14 » )
زندگانى مجلس عالى خداوندى در دولتى معانق دوام و نعمتى موافق انعام بدامن ابد باز بسته باد و از دامنگير زوال رسته ، آستان « 15 » دولت رفيع و جناب حشمت « 16 » منيع ، ( دولت اقبال بر خنده و روزگار فرخنده ، بيت « 17 » )
دهرش بطوع چاكر و فتح و ظفر قرين * چرخش بطبع بنده و اقبال و بخت يار
تا وقت نشر صيت معاليش منتشر * تا روز حشر دولت عاليش پايدار
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) ظ ، و دولت .
( 3 ) سا .
( 4 ) ابهتى .
( 5 ) الرضا .
( 6 ) عقيدت .
( 7 ) قديم است .
( 8 ) ضا ، شعر .
( 9 ) الفى .
( 10 ) يكتسب .
( 11 ) ما نوشته .
( 12 ) خوب اعتقادى تازهتازه ثناهاى خوب فرموديم .
( 13 ) ضا ، شعر .
( 14 ) مطلعى ديگر كه مقطع سخن اين رساله است .
( 15 ) سدهء .
( 16 ) سا .
( 17 ) و اقبال فرخنده و روز و روكار ( ظ ، و روزگار ) پرخنده ، شعر .