* * * « 1 » ( اگر در وقت نهضت رايات عاليهء « 2 » ) خدايگانى حفت بالميامن و جنبش « 3 » ركاب همايون خداوندى ولى النعم كه پيوسته عنانگير كام و مراد باد در توقّف افتاد بر دل و جان مخلصان دولت آن تأخير تأثير « 4 » تمام داشت ، كه فطام از آن سعادت مألوف محنتى « 5 » و دلنگرانى بعارضهء مبارك « 6 » عارضى قوّى ، اكنون معلوم مىشود كه آن اتفاق هم از دستياريهاى « 7 » اقبال و دستكاريهاى ( دولت خداوندى « 8 » ) عز نصره بود ، و عسى « 9 » ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، چه در اياّم آن غيبت كه تاريخ « 10 » خيبت بندگان بود همگنان را « 11 » غايت افتقار و كمال احتياج بوجود مبارك خداوندى محقق شد ، و سادهدلان را « 12 » از آفتاب
هامش
( 1 ) ابتداى تشبيب جداگانه است و در نسخهء پاريس در آغاز اين قسمت قطعهء منظومى بشرح ذيل علاوه دارد : ( قطعه )بزرگوارا آن صدر كامگار تويى * كه مثل و شبه تو از مادر زمانه نزاد
بزرك همت و فايض نوال و روشن راى * ستوده سيرت و عالى تبار و پاكنژاد
ز عدل شاملت امروز در بسيط زمين * مگر ز دست بزرگان نميرود بيداد
بروزگار تو آن راستى است در ايام * كه كژ نمىجهد اندر فضاى عالم باد
چنان شده است ز حكمت كه كس درين درگاه * مگر نقيب ز عدلت نمىكند فرياد
كدام دولت كانرا زمان حواله نكرد * كدام دانش كان در نهاد تو ننهاد
بيند گيت چنان فخر مىكند كه و مه * كه خشم گيرد سوسن چو گويمش آزاد
تويى كه اهل هنر زنده از جمال تواند * كسى كه بىتو بماند خداش ( ظ ، جزاش ) مردن باد
ز شوق خدمت ميمونت گرچه من بنده * چنان كه بىتو توان بود بودهام ناشاد
سپاس و شكر خدا را كه هم بدولت تو * اميد بوسش دست مباركت افتاد
هميشه از دل و جان لاجرم همى گويم * كه بنده بىتو مباد و زمانه بىتو مباد( 2 ) اگرچه درين وقت نهضت عاليهء رايات .
( 3 ) چون جنبش .
( 4 ) تأثيرى .
( 5 ) ضا ، بزرك بود .
( 6 ) ظ ، ذات مبارك .
( 7 ) دستبازيهاى .
( 8 ) خداوند .
( 9 ) عسى .
( 10 ) سا .
( 11 ) و همگنانرا .
( 12 ) ضا ، نيز