چون آنچه خلاصهء غرض بود از جمع اين مجلد كه ذكرش بر روى روزگار مخلد خواهد بود حاصل ( شد برين « 1 » ) دعا كه براى نظام ( كار عالم « 2 » ) اعنى دوام دولت خداوند ولى النعم ملك اكابر « 3 » العرب و العجم عز نصره گفته شد ( و به حمد اللّه اثر « 4 » ) اجابت آن ظاهر است ختم كرده آمد ، الحمد « 5 » لله على الأتمام و الصلاة على خاتم النبيين و آله الكرام ( بيت « 6 » )
خداى جهانرا هزاران سپاس * كه گوهر سپردم بگوهر شناس
چون اين مجموع در خدمت « 7 » مجلس عالى ( خداوندى لا زال عاليا « 8 » ) بموقف عرض خواستم برد دو قصيده يكى پارسى ( صادر در « 9 » ) معنى اين تاليف و ديگر تازى مشتمل بر تهنيت اياّم شريف انشا افتاد ، و در طى اين « 10 » اوراق درج كرده شد « 11 » .
هركه اياّم را غلام كند * بخت بر درگهش مقام كند
كرهء تند طبع گردون را * زير فرمان خويش رام كند
فخر خود داند « 12 » آنكه پيوسته * خدمت خسر و كرام كند
صدر عالى بهاء دين « 13 » فلك * رفعت از ( همتش انام « 14 » ) كند
كامرانى كه بخت رام « 15 » شود * هر كرا لطفش احترام كند
دهد انعام بىقياس « 16 » دهد * كند افضال بر دوام « 17 » كند
رايش آن « 18 » صد نظام بندهء او * كار صد ملك با نظام كند
هيچ خسرو به صد مصاف نكرد * آنچه رايش بيك پيام كند
خشمش ار تيغ قهر بر گيرد * صبح شمشير در نيام كند
عقد پروين ز هم فرو ريزد * طبعش ار عزم انتقام كند
هامش
( 1 ) ازين .
( 2 ) ملك .
( 3 ) الأكابر .
( 4 ) و الحمد للّه .
( 5 ) و الحمد .
( 6 ) شعر .
( 7 ) سا .
( 8 ) سا .
( 9 ) صادق .
( 10 ) سا .
( 11 ) ضا ، و هى هذه القصيدة .
( 12 ) دارد .
( 13 ) ضا ، كه .
( 14 ) همتيش وام ( ظ ، همتش اوام ) .
( 15 ) يار .
( 16 ) و بىقياس .
( 17 ) و بردوام .
( 18 ) سا .