است ، و اين دوست از بشارات « 1 » فتوح و فتح باب مقصد آن دولت كه پيوسته باد بىخبر مانده است ، چون كمال اتحاد « 2 » و صفاء اعتقاد « 3 » به حمد اللّه « 4 » حاصلست و بيگانگى بيگانگى متبدّل « 5 » چنان واجب كند كه رسولان و مخبران « 6 » پيوسته در راه باشند ، و از تزايد اقبال و فراغ بال آن مجلس اسماه الله كه اهتزاز بدان داند « 7 » بر تواتر خبر دهند « 8 » ، و بنشر روايح اخبار كه همواره تنسم آن مىوزد « 9 » طريق ضنت نسپرند ، و قلت مبالات برعايت رسوم موالات جايز نشمرند .
اين دوست ملتمس و متوقع و مترصد و متطلع است تا اين « 10 » تأخير را كه منافى مخالصت بود « 11 » تلافى رود ، و بر تجدّد روزگار چنان كه قضيت « 12 » تودّد است تردّد رسولان و توارد مراسلات « 13 » تزايد گيرد ، و بساط انبساط ميان جانبين برقرار مبسوط باشد ، تا شوارد مرادات بواسطهء آن مربوط گردد ، ان شاء اللّه تعالى .
هم بسوى « 14 » پهلوان ( عراق نويسد « 15 » )
زندگانى مجلس سامى در استيلاء اعوان دولت و استعلاء اركان حشمت و وفور امداد غبطت و ظهور آثار بسطت فراوان سال باد ، صحيفهء زندگانى برسوم « 16 » شادمانى مرقوم و صفحهء احوال بوسوم اقبال مرسوم « 17 » ، و نهال دولت ناضر و نامى و ايزد عز اسمه ناصر و حامى .
چون استحكام مزاير « 18 » وفاق مواجب « 19 » اشتعال « 20 » نواير اشواق باشد و تباعد انحاد « 21 » ديار مقتضى تزايد امداد افتقار « 22 » بسفارت تشاهد قلوب و عبارت تناجى ضماير توان دانست كه با چندين عهود محكم مبرم و چنين مسافت
هامش
( 1 ) نشان .
( 2 ) اعتقاد .
( 3 ) اتحاد .
( 4 ) ضا ، تعالى .
( 5 ) مبدل .
( 6 ) و مجمزان ( ش ، جمازه سواران ) .
( 7 ) دانند .
( 8 ) آرند .
( 9 ) رود ( ظ ، مىرود ) .
( 10 ) آن .
( 11 ) باشد .
( 12 ) سا .
( 13 ) مراسلان .
( 14 ) سوى .
( 15 ) عراقى تحرير مىافتد .
( 16 ) ظ ، بر قوم .
( 17 ) ظ ، موسوم .
( 18 ) مراير ( ش ، جمع مريره بمعنى ريسمان محكم تابيده ) .
( 19 ) ظ ، موجب .
( 20 ) اشعال .
( 21 ) انحاء .
( 22 ) ظ ، اقتفار بمعنى تتبع اثر و جستن نشان و مراد در اينجا تعرف احوال است .