اين « 1 » دولت برقرار و اقرار « 2 » و اعتراف مىآرند ، و بر قاعدهء مستمر سحايب مواهب يزدانى بر عراص « 3 » اين مملكت دافق است و عذبات رايات بفتح و نصرت در « 4 » اطراف خافقين خافق ، فالحمد لله على ما صوب الينا موارد « 5 » افضاله و صب علينا سجال نواله .
مدتى است تا صلاح الدين دام تمكينه كه جوامع آداب خدمت ملوك را مستجمع است و بر حقايق اسرار جوانب مطلع اينجا رسيده است ، و مطالعهء كريم و مفاوضهء شريف كه مبدأ مسرات و منشأ مبرّات است رسانيده ، و از گزارد امانت رسالت و تقرير مشافهاتى كه داشت با فصح لسان و املح بيان فارغ شده ، چون روايح انى لأجد ريح يوسف از محاسن اخلاق او بمشام دل مىرسيد و كلمات مهذب او كه بنشر فضايل آن مجلس معطر بود انواع ارتياح و ابتهاج ميرسانيد و او را « 6 » تا اين غايت نگه داشته شد ،
اهلا بسعدى و الرسول و حبذا * وجه الرسول ( لحب وجه المرسل « 7 » )
و اكنون چون مكاتبات آن مجلس مبشر از نظم سلك دولت و طراوت حال مملكت كه نعمتى مشكور و سعادتى بزرگست و مبنى « 8 » از تصميم « 9 » عزيمت حركت سوى معمورهء رى برسيد ، و دواعى عشق آن خدمت او را انگيخته كرده بود و سلسلهء شوق آن حضرت درجنبانيده در عشر اوسط « 10 » جمادى الأخر « 11 » كه اين خطاب بدان « 12 » مورّخ است او را اجازت انصراف داده شد ، و در صحبت او فلان را - كه استحقاق او ( تقلد امانات را « 13 » ) محقق است و استقلال او باعباء رسالات معلوم و استسعاد « 14 » بدريافت خدمت آن مجلس پيش ازين تمكين و تبجيل او را اكنون وسيلتى تمام - لخحتى « 15 » كه در مهمات از سفارت و سعى او معتاد باشد ارسال افتاد ، و از آنچه « 16 » مكنون اعتقاد و مضمون اتحاد ( و مرسح اعراس « 17 » )
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) اقرار .
( 3 ) عراض .
( 4 ) ضا ، عرصهء .
( 5 ) بوادر .
( 6 ) او را .
( 7 ) بحب الوجه للمرسل .
( 8 ) ظ ، و منبى .
( 9 ) تصمم .
( 10 ) اول .
( 11 ) الاول ( ظ ، الاخرة ) .
( 12 ) سا .
( 13 ) بتقليد امارات .
( 14 ) ضا ، او .
( 15 ) به حكم نجحى .
( 16 ) و آنچه .
( 17 ) و مرشح اغراس .