تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

تحفه : [ 15 ] ، [ عينيت روح علوى با روح محمدى ]

عالم نبوت و حضرت روح خاتم النّبيين را به مثال و منزل اين دايره بدان ، و رويى كه مقابل قوس حق و مدينهء الهيه است او را باطن آن روح و به منزلهء روح آن بدان ، و رويى كه مقابل خلق و عالم ربوبيت است او را ظاهر آن روح و به منزلهء جسد آن بدان ؛ چنان‌كه مضمون اين حديث است كه مروى است در كتاب مشارق الانوار كه منقول است از على عليه السّلام كه : انّ اللّه سبحانه لم يزل فردا منفردا فلمّا أراد أن يتمّ أمرا تكلم بكلمة فصارت نورا ثمّ تكلّم بكلمة فكانت روحا و اسكنها ذلك النور و جعلها حجابا فهى كلمته و نوره و روحه و حجابه الاسمين و الاعليين اللذين جمعا فاجتمعا و لا يصلحان الّا معا يسمّيان فيفترقان و يوصفان فيجتمعان و تمامهما فى تمام أحدهما فى منازلهما « 1 » ؛ يعنى به درستى كه خداوند سبحانه و تعالى هميشه بود فرد و تنها . پس چون اراده فرمود آن‌كه بنا بگذارد و به انجام برساند امر را ، يعنى اراده فرمود خلقت موجودات را ، تكلم فرمود به يك كلمه پس گرديد آن كلمه نورى . بعد از آن ، تكلم فرمود به يك كلمهء ديگرى پس گرديد آن كلمه روحى . و قرار داد آن روح را در آن نور و گردانيد آن يك كلمه را ، كه ملتئم است از نور و روح ، حجاب خود . پس آن كلمهء او است . و آن كلمه دو اسم اعلا مرتبه هستند ، آن‌چنان دو اسمىاند كه باهم جمع شدند ، پس يكى شدند . و نيكو نيستند مگر باهم . و اسم آن‌ها كه گفته مىشود از هم جدا مىباشند و وصف آن‌ها كه كرده مىشود هردو يكىاند و يك وصف دارند . و تمام اين دو در تمام يكى از آن است در منازل و مراتب آن دو . و از اين حديث و اين دايره كه كشيده شده معلوم شد كه نبوت مجتمع است از ولايت و نبوت ، و ولايت روح و باطن او است و نبوت جسد و ظاهر او است . و روح و باطن او مقام امامت و ولايت و مقام او ادنى است . و كلمهء ربّانيت و سرّ حضرت
هامش
( 1 ) . مشارق الأنوار ، ص 42 .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 88 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي