و چون و چرا مگوييد و به امر و اختيار خداوند خود و اينكه او را باب الفيوضات خود نموده است رضا بشويد و به مرتبهء تسليم برسيد و حسد در امر او مورزيد و خود را در شك و شبهه و انكار ميندازيد ، و الّا ايمان شما درست نيست و نخواهد بود .
تعالى اللّه زهى ذاتى كه با هركس صفاتى يافت * صفاى گوهر ذاتش دم پرهيزگاران زد
و از اينجا است سرّ اينكه صلوات فرستادن بر آن جناب و آل آن ، سبب فتح و گشايش امور و موجب آمدن خوشى و سرور است ؛ معلوم و يقين شد و لكن از آنجا كه تأثير همهچيز ، خصوصا ادعيّه و اوراد ، موقوف بر انفعال و انكسار نفس و شدت تعظيم و حسن اعتقاد است ، و اغلب امت آن جناب ، از اين شرط كمبهره و بىنصيب و به اين سبب به آنقدر كه بايد و شايد از آن منتفع نمىشوند ، و الّا تمام انبيا و امم ، از آدم تا خاتم ، آلت و كليد گشايش و اكسير اعظم ايشان در جميع كارها و مقصدها ، صلوات فرستادن بر آن جنابان بوده است و به وسيلهء آن ، به خيرات و سعادات دينيه و دنيويه مىرسيدهاند ؛ چنانكه در احاديث مذكور و مسطور است . چگونه چنين نباشد و حال آنكه آن جنابان نقطهء ساريه و سايرهء فى الوجودند ، و در عالم اجساد ، اشباحند و در اشباح ، ارواحند و در ارواح ، انوارند و در انوار ، اسرارند و در اسرار ، آياتند و در آيات ، كلماتند و در كلمات ، حروف و صفاتند و در عالم صفات ، حجاب ذاتند .
و عارف به حقيقت ايشان كسى نيست مگر خداوند كه خالق ايشان است ؛ چنانكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمودند كه : « يا على ! ما عرفك الّا اللّه و انا و ما عرفني الّا اللّه و انت و ما عرف اللّه الّا انا و انت » « 1 » ؛ يعنى اى على ! كسى تو را نشناخت مگر خدا و من ، و كسى مرا نشناخت مگر خدا و تو ، و كسى نشناخت خدا را ، مگر من و تو . و در روايت ديگر فرمودند كه :
« ما عرف اللّه غير اللّه و ما عرف محمّدا و عليّا غير اللّه » « 2 » ؛ يعنى نشناخت خدا را كسى غير از خدا و نشناخت محمد و على را غير از خدا . خلاصه و به طريق اجمال آن است كه آن جنابان ابواب مدينهء الهيهاند و حقيقت كعبه و بيت الحرامىاند كه مطاف و مآب تمام مخلوقات است . و مصداق آيهء
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ
*
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 48 ، با مقدارى اختلاف .
( 2 ) . مناقب على بن أبى طالب ، ج 3 ، ص 310 ، با كمى اختلاف .