تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
از ماده و صورت باشد ، و كمالات ايشان همه بالفعل است و چيزى از آن كمالات در حيّز قوّت و استعداد نيست كه بعد و روزبه‌روز و آن‌به‌آن ، بروز بكند . بعد فرمودند كه تجلى فرموده است در آن‌ها ، پروردگار آن‌ها ، پس نورانى و منشرق شده‌اند و روبه روى ايشان نموده است ، پس پر نور و صاحب تلألؤ و درخشنده شدند . و انداخته است در هويت و ذات‌هاى ايشان مثال و صورت خودش را ، پس ظاهر فرموده است از آن‌ها فعل‌ها و صنعت‌هاى خودش و خلق فرموده است انسان را صاحب نفس ناطقه . و اگر تزكيه بنمايد انسان ، نفس ناطقهء خود را به واسطهء علم و عمل ، پس به تحقيق كه شباهت به‌هم مىرساند نفس او به اوايل و جواهرى كه علل و اسباب وجود او بودند و هستند . پس هرگاه كه معتدل بشود مزاج آن و مفارقت بنمايد از ضديت طبايع ، پس شريك مىشود به سبب چنين نفسى با هفت آسمان صاحب قوّت . و در حديث طويل كميل ، كه مشهور است و او را به تمامه در رسالهء رق منشور ذكر نموديم ، با آن‌چه متعلق به اين حديث است كه در اين‌جا ذكر شد ، فرمودند : « العقل محيط بالأشياء كلّها عالم بالشىء قبل كونه يا طوبى لمن عرف العلوم الرّبانية و الرموز الحقيقية ينجى بها الصّورة البدنية » ؛ يعنى عقل احاطه‌كننده است به موجودات بالتمام ، و عالم است به چيزى پيش از وجود آن چيز . بعد فرمودند : اى خوشا از براى كسى كه بشناسد علم‌هايى را كه از جانب خداوند به اين كس داده مىشود و رمزهاى حقيقيه را و نجات بدهد به واسطهء آن علوم و آن رموز ، صورت بدنيهء خود را . و اين اشاره به آن است كه تا انسان ، عالم به علم ربانى و فيوضات روحانيه نشود ، به سعادت فوز و نجات نمىرسد . و بدان‌كه اين عقل را اسامى بسيار و تعبيرات مختلفه مىباشد ؛ از آن جمله ، او را در احاديث ، عقل كلى و عقل فعّال مىگويند . چون عقل همگى عقول ديگر در تحت اويند و فعل‌كننده است در تمام موجودات ما تحتيّه او هرچند كه به زبان حكما عقل عاشر را فعال مىگويند و از آن جمله ، روح محمدى و نور محمدى و نور مطلق و درّهء بيضا و كلمات تامه و كلمة المنزجر لها العمق الاكبر و اسم اعظم و مشيت و اراده ، و ابداع و صبح الازل و مفاتيح الغيب و ام الكتاب و قلم و لوح محفوظ و عماء و تعين اول و وجود مطلق و وحدت حقيقيه و ولايت مطلقه و تجلى اول و رابطهء بين الظهور
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 81 | جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى / عبد الوهاب فراتي