تحفه : [ 13 ] ، [ فعليت صفات عقل ]
از فحاوى كلمات مسطوره و مطاوى ادلهء مزبوره ، معلوم شد كه عقل جوهرى است نورانى ، دور از حالت حاليه و محليت و كميت ابعاد و اقطار و جسميه و اشاره و جهتيت و مكان و زمانيت و شبيه و نظيريت و تركيب و جزئيت ، و برى است از ماده و مدت ، و خالى است از استعداد و قوّت ، بلكه فعل محض است و تمامى صفات او به طريق فعليت است و كمال محض است و هيچگونه نقص ندارد و نور صرف است و شائبهاى از ظلمت ندارد و اختراع اول خداوند است از غير سابقهاى ، مثال و تغير و تبدل در آن نيست به هيچ حالى از احوال ، و مثل اعلى و آيت اللّه العظمى و اسماء اللّه الحسنى است و باب اعظم و حجاب اقدم او است ، واگذارده است در آن تمام صفات [ را ] و ايجاد فرموده است به واسطهء او صنايع و مخلوقات [ را ] و استفاضهء تمام سماوات و ارضين و ما فيهنّ و ما بينهنّ و ما تحتهنّ و ما فوقهنّ از خداوند به قرب و جاه و وساطت و عزّت او است و اگر او را خلق نمىفرمود هرآينه جميع مانده بودند در ظلمت عدم ، معدوم و بلا وجود ، و بر همگى بسته بود درهاى رحمت و نعمت وجود .
عجب آينهاى كرده است پيدا * ز امكان مىكند خود را تماشا
و بدانكه زياده بر احاديث متواتره كه در اين باب است ، اين حديث است كه مروى است از جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه اخبار فرمايندهء از حقايق است به طريق صدق الحقّ و اليقين ، در وقتى كه سئوال كرده شد از آن جناب از حقايق ملأ اعلا ، فرمودند كه :
صور عالية عن المواد عارية عن القوّة و الاستعداد تجلّى لها ربّها فاشرقت و طالعها فتلألأت و ألقى فى هويّتها مثاله فاظهر عنها أفعاله و خلق الإنسان ذا نفس ناطقة إن زكها بالعلم و العمل فقد شابهت الأوايل جواهر عللها فإذا اعتدل مزاجها و فارقت الأضداد فقد شارك بها السّبع الشداد « 1 » ؛
يعنى جماعت عالم بالا ، صورتهايى هستند كه بلند و دورند از ماده ، و عارى و برىاند از قوّت و استعداد ؛ يعنى صورتهاى ايشان ، صورت جسميه نيست كه مركب
هامش
( 1 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 60 و بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 165 ، ح 54 .