پس اگر موعظه به اينطور كه مذكور شد باشد ، او را « موعظهء حسنه » گويند چنانكه در آيهء سابقة الذّكر بود - و مفيد خواهد افتاد و الّا غيرحسنه است و مفيد و موجب اصلاح و تربيت و تكميل نخواهد بود .
بيار باده و بازم رهان ز رنجورى * كه هم به باده توان كرد رفع مخمورى
به هيچوجه نباشد فروغ مجلس انس * مگر به روى نگار و شراب انگورى
تحفه : [ 6 ] ، [ مفهوم و معنى مجادله ]
و اما طريق مجادله ، پس عبارت است از شناختن يا شناسانيدن چيزى را به طريق اخبار نه آثار - چنانكه در طريقهء موعظه بود - و نه حقايق ، - چنانكه در طريقهء حكمت بود - مثل خبر دادن از آتش ، به اين طريق كه جسمى است مشتعل و روشن ، و مىسوزاند هرچيزى را كه ملاقات كند و خشك باشد . و اين مرتبه از علم را « علم اليقين » گويند ؛ اگر مقدمات او يقينيه باشد ، و الّا از مرتبهء علميت بيرون و داخل شك و ظنون است و از ما نحن فيه و آنچه مطلوب ما است ، نيست ؛ چنانكه خداوند فرموده است كه ؛
أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ
* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ *
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
* ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
* كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
« 1 » ؛ يعنى مشغول ساخته است شما را اى بندگان ! بسيارى اموال و اسباب و زينت دنيا و به هوش نمىآييد و بيدار و آگاه نمىشويد ؛ تا وقتى كه بميريد و زيارت قبرهاى خود بنماييد ، مكنيد چنين ، كه زود باشد كه عالم به بدى او بشويد ، مكنيد كه عن قريب عالم به بدى او مىشويد و پشيمان خواهيد گرديد ، مكنيد اين كار را ، اى كاش عالم و مطلع مىشديد به بدى عاقبت او به طريق علم يقينى كه حاصل مىشد مر شما را ، از تصديق نمودن به اخبار فرمودن پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم .
و بدانكه در اخبار و روايات ، غالبا تعبير از اين نوع معرفت به « تعلم » شده است . و آلت تحصيل آن ، قلب است ايضا ، از آنرويى كه متوجه نفس حيوانى است و او را صدر مىنامند ، هرچند كه اگر بيابد و بفهمد باز به سبب استنارهء او است از نور فؤاد و سرّ القلب ايضا . و متعلق اين قسم از معرفت ، اسكات و مجاب ساختن خصم و علم
هامش
( 1 ) . تكاثر : 1 - 5 .