تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
كند و به راه سداد و صواب وا دارد ، و سبب حاصل شدن اين نور و الهام نمودن ملك ، اعراض نمودن و گذشتن اين كس است از تمام مشتهيات نفسانيه و زخارف فانيهء دنيويه كه غيرمرتبط به خداوندند . و توجه نمودن او است به تمامى عزم و همّتش ، به سمت عالم اعلا و مطالب عقلانيه و معارف باقيهء اخرويهء حقانيه ، كه مجملا عبارت است : از اشتغال نمودن به طاعت خداوند و قيام نمودن به حقوق او ، به طورى كه دانسته شده است از طريقهء شريعت . و چون چنين شود ، پس وجود و حركات و سكنات و عقايد و خطرات اين كس ، همه حقانى مىشود و متأيد به تأييد خداوند مىشود و موفق به توفيقات و اسباب خيرات مىگردد ؛ چنان‌كه در فقرات بلاغت آيات جناب امير المؤمنين عليه السّلام اشاره به حقانى گرديدن وجود آن شده است و فرمودند كه : « لا تحيط به الأوهام بل تجلّى لها بها و بها امتنع منها و إليها حاكمها » « 1 » ؛ يعنى كه وهم‌ها ، كه عبارت است از نورهاى دلها ، احاطه به خداوند نمىكند ، بلكه خداوند تجلى فرموده است مر آن انوار را ، به واسطهء همان انوار ، و به آن انوار محتجب شده است از همان انوار ، و به خود آن انوار ، واگذارده است محاكمهء آن انوار . و به اين سبب ، ارتباط و اتصالى ما بين دل و عقل ، كه صادر اول است ، از راه دماغ به هم مىرسد و خط مخروطى شعاعى فى ما بين ، پيدا مىشود كه يك سر آن ، كه اوسع و منفرجه است ، از تمام عوالم افلاكى ملكى و برزخى و ملكوتى ، گذشته و متصل به عقل شده است و سر ديگر آن ، كه حاده است ، متصل به وجه القلب و روى دل شده است . و زياده بر اين اتصال ، ايضا ملكى كه در حديث سابق ، تصريح به آن شد و اتصال شديدى به عقل ايضا دارد موكل است و نشسته است بر در گوش راست دل و لا ينقطع تفاصيل امور را به طريق حق ، به او مىرساند و شيطانى كه مىخواهد از گوش چپ او درآيد ، او را منع و دفع مىكند . و اگر خواسته باشى كه توجه معنوى قلب به سمت علوّ معنوى عقل و كيفيت ارتباط و اتصال او را ، به خط مخروطى مصوّر و ممثّل بينى ، بدين شكل كه نموده شده است نظر بنماى .
هامش
( 1 ) . صبحى صالح ، نهج البلاغه ، ص 269 ، خطبه 185 .