و بدانكه اگر صاحب غفلتى و بىخبرى ، بگويد كه اين حديث در باب وحدت خداوند است نه وحدت عقل ، پس بايد او را متذكر ساخت و اخبار نمود به آنكه محقق است كه حكم عقل ، كلى است و ادلهء عقليه ، بيان كليات مىنمايد و اختصاص به فردى دون از فردى و به جايى دون از جايى ندارد ؛ و حضرت وجوب ، كه جاى گفتوگوى وحدت خداوند است ، با عالم امكان ، كه جاى گفتوگوى وحدت عقل است ، در مدركات عقليه تفاوت ندارند . و اين معناى عبارت اصوليين است كه گفتهاند : « دليل العقل لا يخصّص » « 1 » ؛ يعنى دليل عقلى تخصيص برنمىدارد .
تحفه : [ 3 ] ، [ روشهاى تفهيم و تفهم : حكمت ، موعظه و مجادله ]
بدان كه طريق چيز فهميدن يا چيزى را فهمانيدن ، بر سه قسم است : حكمت ، موعظه و مجادله . چنانكه خداوند فرموده است كه :
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
« 2 » ؛ يعنى بخوان اى پيغمبر ! بندگان را و دلالت نما ايشان را به سوى و سمت راه پروردگار خودت ، بعضى را به طريق حكمت و بعضى را به طريق موعظهاى كه نيكو باشد و بعضى را مجادله و مناظره فرما ، به نوعى كه مجادله احسن و نيكو باشد .
اما حكمت كه او را در احاديث غالبا به اسم فهم ، ايضا ادا فرمودهاند ، پس عبارت است از معرفت و شناختن يا شناسانيدن چيزى را ، به همانطور كه حقيقت و نفس الامر آن چيز است . و اين نمىشود مگر بهطور وجدان و عيان كه ديگر مجال شك و شبهه و ريب در آن نباشد . و اين قسم ، مرتبهء اعلا از علم و فهم است و آن را مرتبهء حق اليقين گويند ؛ مثلا هرگاه كسى در آتش افتد و بسوزد پس در حال سوختن ، احراق و تأثير آتش را به حقيقت و نفس الامر ، آنطورى كه هست ، وجدان مىنمايد و مىيابد و تمام سر تا پاى آن ظاهرا و باطنا همگى در ادراك نمودن آتش ، حس مىشود و معرفت او به حقيقت
هامش
( 1 ) . المحصول في علم الأصول ، ج 1 ، ص 428 .
( 2 ) . نحل : 125 .