در طول متساويند و زيادتى بنصر بر خنصر به مقدار ثمن شبر است و همچنين زيادتى وسطى بر بنصر و بر سبابه و عرض سينه يك شبر و نصف است و از ناف تا عانه يك شبر است و از رأس الفواد تا راس التّرقوه ايضا يك شبر است و از منكب تا منكب ديگر دو شبر است و همچنين اجزاء جوفيّه و باطنيه او را از امعاء و مصارين و عروق و عصبات و اوتار اگر ملاحظه كرده شوند هرآينه مجموع در طول و عرض و حجم متشاكل و متناسب مىباشند و اين هيكل به اين هيأت مقصود از استواء خلقت و عبارت از فطرت خداوندى است كه اشاره به آن نموده است در فرمودهء خود كه
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى
« 1 » و در آيهء ديگر فرموده است كه
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها
« 2 » معنى آيهء اول آن است كه آنچنان خدايى كه خلق فرموده است پس تسويه نموده است در ما بين اجزاء و اعضاء و امزجهء او و معنى آيه دوم آن است كه قسم به حقّ نفس و به حق خدايى كه تسويه نموده است او را و اين همان استوائى است كه ممدوح است در احاديث و نعمتى است كه مشكور است در ادعيّه به فرمودهء « لك الحمد ان خلقت فسويّت » « 3 » و كمالى است كه از جملهء شروط امامت و علامت سعادت است و خلقت و هيأتهاى ديگر كه غير از اين و ماوراء اين باشد مذموم و علامت نقصان و ناخوشى است و چنانكه استواء خلقت و تناسب هيأت تابع اعتدال مزاج و ناشى از توافق اوست همچنان اعتدال اخلاق نفسانيّه و خواص و آثار عقلانيّه ايضا تابع و ناشى از اعتدال و صفاء مزاج است و هركس كه مزاج اخلاط و طبايع آن اعدل و اصفى است اخلاق نفسانيّه و آثار عقلانيّه او اتمّ و اكمل است و هيأت هيكلانيّه او ايضا احسن و اتمّ و اشبه به هيأت انسانيّه است و در معنى انسانيّت اكمل و اعقل است چنانكه مضامين احاديث است از آن جمله فقره آخر حديثى است كه مروى است از جناب امير المؤمنين عليه السّلام و مشتمل بر ذكر حقايق و احوال ملاء اعلى است و در باب اول اين كتاب ذكر نموده شد و از آن جمله اين حديث است كه مروى است ايضا از آن
هامش
( 1 ) . أعلى : 2 .
( 2 ) . شمس : 7 .
( 3 ) . البلد الأمين ، ص 131 .