است و تباين و تنافر آنها موجب قبح و اكراه سمع و انحاس نفس است [ صاحب علم موسيقى و واضع آن فيثاغورث حكيم است كه به رياضت و ذكاى خود مطلع بر اصوات حركات افلاك شده و نغمات را از روى آن برداشته ] « 1 » مثلا نغمهء زير كه دقيق و حقيقت است و بم كه غليظ و ثقيل است و نهايت مباينت و منافرت با يكديگر دارند موجب استلذاذ سمع و سرور نفس نمىشود بلكه موجب استكراه و الم اوست تا آنكه متصنّع و مؤلّفى كه عالم به تناسب امزجه و اجزاء نغمات است اتيلاف و امتزاج و تناسب فيما بين آنها به كار ببرد و آنها را از مباينت و مغايرت دور نمايد و او را نغمه و مزاج واحدى گرداند كه سمع تفرقه در ما بين آنها ننمايد ، پس در آنوقت مورث لذّت و بهجت و سرور نفس مىگردد و همچنين تناسب مفردات كلام موجب فصاحت كلام است و تنافر آنها موجب ركاكت اوست و تناسب حروف موجب حسن خطّ است و تفارق آنها موجب قبح اوست و تناسب اجزاء و امزجهء جواهر موجب نضرت و بهاء آنهاست و تناسب اجزاء و شاخهاى درخت و ساير نباتات و اعضاء بنيه و اجساد حيوانات و انسان موجب حسن قامت و خوبى اشكال و هيئات آنهاست و برعكس برعكس است .
و از اينجاست كه خداوند تبارك و تعالى كه علم او محيط است به جميع تناسبات و قدرت او شامل است مر جميع ممكنات را و امر و حكمت او نافذ است در كلّ مخلوقات و مصنوعات خلقت بنيه و اجساد و اشكال جميع مصنوعات خود را بر وجهى انسب و نوعى اوفق و اتمّ نموده است چنانكه در نوع انسان مثلا يافته و ديده مىشود كه هرگاه طفل در رحم مادر از آفات و عاهات و مفاسد خارجيّه سالم بماند و به طريق صحّت و فطرت خداوندى تولد نمايد هرآينه بنيه و شكل و هيكل او متناسب الاجزاء و متوافق الاوضاع است و طول قامت او مناسب عرض جثّهء او و مناسب عمق تجويف اوست و طول ذراع او موافق طول فخذ اوست و طول گردن او مناسب طول عمود پشت اوست و بزرگى سر او مناسب گردن او و دايرهء صورت او مناسب پهنا و سعهء سينهء او و گشادگى چشم مناسب شكل دهن او و طول دماغ مناسب
هامش
( 1 ) . اين عبارت در نسخه خطى مجلس شوراى اسلامى آمده است و در ساير نسخ نيست .