اعدائنا و ان خفّت موازينهم ففضّلها بفاضل حسناتنا » « 1 » يعنى بار خدايا به تحقيق كه شيعهء ما خلق كرده شدهاند از زيادتى طينت ما و خمير كرده شدهاند به آب دوستى و ولايت ما ، بار خدايا بيامرز از براى ايشان هر گناهى را كه كردهاند از جهت تكيه و اعتماد نمودن ايشان بر دوستى و محبّت ما و واگذار به ما در روز قيامت توليت امور ايشان را و مؤاخذه مفرما ايشان را به گناهان و بديهايى كه كردهاند از جهت اكرام فرمودن به ما و مقاصّه مفرما با ايشان در مقابل دشمنان ما و اگر خفيف و سبك باشد وزن و سنگينى اعمال ايشان پس زياد بفرما او را به زيادتى حسنات و خوبيهاى ما .
اين باده كه پرورد كه خمّار خرابات * از بوى بهشتيش چنين بىخبر افتاد
از رهگذر خاك سر كوى شما بود * هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد
پس معلوم شد كه ذريعه و وسيله به سوى دخول جنّت و رسيدن به فوز و نجات و راحت غير از توسل و چنگزدن به موالات و دوستى آن جنابان كه كاشف است از بودن اين كس از سنخ و شعاع ايشان ، نمىباشد و لكن هيچ شكّى نيست و معلوم و هويدا است كه توسّل نمودن به موالات ايشان با آنكه امرى است قلبى و باطنى او را آثارى و علاماتى در عالم جوارح و ظاهر اين كس مىبايد كه باشد تا آنكه به سبب آن آثار يقين به حقيقت و بودن آن در قلب و باطن حاصل شود و از غرور ممتاز گردد ؛ چونكه ادّعاى حقيقت و امر باطنى بدون آثار و علامات غرور و فريب است و اصل و حقيقت ندارد چنانكه در همهء عقايد قلبيّه و كيفيّات باطنيّه چنين است و وجود حقايق باطنيّه بدون آثار و علامات ظاهريّه در وقت قدرت و عدم مانع ممتنع و محال است به مقتضاى عقل و به مضمون حديث مشهور نبوى كه « ان على كلّ حق حقيقة و على كلّ صواب نورا » « 2 » يعنى به تحقيق كه از براى هر عملى و آثارى كه حقّ و صدق مىباشد حقيقتى هست و از براى هر عملى كه صواب است و او را اصلى و حقيقتى مىباشد ايضا نورى و آثارى مىباشد ، پس بودن آثار موالات و نشانهء محبّت و مودّت در ظاهر جوارح كاشف و دليل است بر بودن موالات و مودّت در باطن قلب و بودن مودّت و
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 303 .
( 2 ) . الغيبة للنعماني ، ص 141 ، ح 2 و بحار الأنوار ، ج 51 ، ص 112 ، ح 8 .