متحّول و منقلب مىگردد به خاك و بعضى از آن بدن آن قدرى است كه بيرون ريخته است او را درّندهها و جانورها از جوف و شكم خود از آن عضوى و قدرى كه خورده است او را و دريده است او را و جميع آنها در خاك محفوظ است در نزد علم خداوندى كه پنهان نمىماند از آن به قدر وزن ذرّه در ظلمات زمين و مىداند عدد چيزها و وزن آنها را و به درستى كه تراب و خاك بدنهائى كه روح به آنها تعلّق مىداشته است به منزلهء طلا مىباشد در ميان خاك پس زمانى كه خداوند مىخواهد كه مردمان را زنده فرمايد مىفرستد باران را به زمين ، پس زمين متخلخل مىگردد و بلند مىشود و به بالا مىآيد بعد از آن صاف نموده مىشود و زده مىشود مثل زدن و صاف نمودن خيك و مشك ماست ، پس جدا مىگردد و خاك قالب بنى آدم مثل جدا شدن طلا وقتى كه بشويند او را به آب و او را از خاك جدا نمايند و مثل جدا شدن روغن از ماست در وقتى كه زده بشود به زدن مشك و جدا نموده بشود ، پس جمع مىشود خاك قالب هر شخصى پس منتقل مىشود به سوى مكان روح آن ، پس عود مىنمايد صورتها و شخصها به اذن خداوندى كه مصوّر است مثل هيأتهاى اوّليّه خودشان و داخل مىشود روح در آنها ، پس چونكه تمام و درست شد مىبينند خود را به همان صورت خود بىزياده و نقصان و در حديث نبوى است كه سؤال كرده شد از آن حضرت كه فرموده خداوند كه
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ
« 1 » كه معنى آيه آن است كه روزى كه تبديل كرده مىشود زمين به غير زمين اول و آسمانها به غير آسمانهاى اول ، كجا مىباشند خلايق در آن روز پس فرمودند كه در ظلمت مىباشند كه پيش از محشر است « 2 » و مراد از ظلمت همان اضمحلال و انعدام و متلاشى شدن ابدان و قوالب و اجسام است به انعدام و اضمحلالى كه قبل از بعث و حشر است و صورت منقطع شدن هريك از عقل و جهل از عوالم اجساميّهء سماويّه و ارضيّه ما تحتّيهء خود و باقى ماندن سماوات و ارضين ساده و گرديدن آنها قاع صفصف بدين نهج است كه نموده شده است تا واضح باشد .
هامش
( 1 ) . ابراهيم : 48 .
( 2 ) . علل الشرايع ، ص 96 ، ح 5 و بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 104 ، ح 17 .