تغيّر و فنا كه معنى عالم و دار دنيا است ، شده بوده است و عالم آخرت عالم بقا و خلود است و از حركت و تبدّل و تغيّر و فنا ، برى است ، پس منتقل ساختن موجودات را از عالمى به عالم ديگر كه هيچ مناسبت و مشابهت فيما بين آنها نمىباشد لازم دارد كه وضع سابق آن برهم زده شود تا آنكه طرح وضع لاحق ريخته شود مثل عمارتى كه خواسته باشند كه اوضاع او را بالكلّيه تغيير بدهند و به اوضاعى كه هيچگونه مناسبت و مشابهت به اوضاع اوليه آن ندارد بنا گذارند پس اوّلا او را برهم مىزنند و خراب مىكنند و محل و موضع او را صاف و قاع صفصف مىنمايند و ثانيا طرح آن اوضاعى كه در نظر مىباشد انداخته مىشود و فى الحقيقه خراب نمودن آن را فانى ساختن مطلق آن نيست بلكه يك نوع تصرّفى است كه مقدّمهء ايجاد و ساختن وضع دوم آن است و فناء موجودات ايضا فانى نمودن آنها نيست بلكه يك نوع از قدرت و تصرّف خداوند است در ايشان به جهت منتقل ساختن ايشان را به عالم بقاء و خلود و اين نوع از تصرّف را تحويل و انتقال گويند نه فانى گردانيدن و در احاديث كه او را به لفظ فنا ادا نمودهاند مراد فنا از حالت و وضع سابق آنها است نه فناى حقيقى و از اينجا است كه در اكثر آيات لفظ تبديل و طى و امثال اينها ذكر شده است و بدانكه بههمين سبب است ايضا كه عالم عقول و ارواح و برازخ در وقت فناى عوالم ما تحت آنها فانى نمىشوند ؛ چونكه وضع آنها سابق و لا حق نداشته است و وضع اول آنها مخالف با وضع دوم آنها نبوده است و اوّلا و آخرا وضع آنها بر بقاء و دوام و بر غير حركت و بر غير تحوّل و تبدّل بوده است به خلاف عوالم ما تحت آن از سماوات و ارضين كه وضع اول آن بر حركت و تغيّر و انتقال يافتن از حالى به حالى بوده است و وضع دوم آنها بر ثبات و سكون و استقرار و عدم انتقال است لهذا لازم است كه آنها را از اوضاع اوليّه آنها بيندازند و برهم بزنند و ثانيا آنها را به اوضاع ثبات و بقاء خلق نمايند و در آنوقت تميز و تفرقهء كلّيّه و من جميع الوجوه ما بين عقل و جهل و عليّيّن و سجّين و بهشت و جهنم و اهل آنها حاصل مىشود و هردو در حالت خود ثابت و برقرار و هميشه و مخلّد خواهند بود بدين هيأت كه در صفحه مشخص نموده شده است . بههمين منوال .
تحفة الملوك ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
ص٣٣٦