عرض نمود به جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه جمعى از اصحاب و تبعهء تو گمان و اعتقاد دارند به آنكه ايشان بعد از مردن رجوع به دنيا مىنمايند ، پس آن حضرت فرمودند بلى تكلم بنما به آنچه شنيدهاى از ايشان و زياد منما بر آنچه من به ايشان گفتم ، پس گفت كه ايمان به هيچچيزى از آنچه شماها گفتهايد ندارم ، پس آن حضرت فرمودند كه واى بر تو به درستى كه خداى عزّ و جلّ مبتلا فرموده است قومى را به سبب گناهان ايشان و ايشان را ميرانيده است قبل از آنكه آنها استيفاى اجل مسماى خود را بنمايند بعد از آن رد فرموده است آنها را به دار دنيا و استيفاى آجال و ارزاق خود نمودند بعد از آن ، آنها را به اجل مسمّاى خودشان ميرانيده است ، پس اين سخن بر ابن كوّا عظيم و بزرگ و غريب آمد ، پس دو مرتبه آن حضرت فرمودند كه واى بر تو ميدانى آنكه خداى عزّ و جلّ فرموده است در كتاب خودش كه
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا
« 1 » ؛ يعنى و انتخاب فرموده حضرت موسى از ميان قوم خودش هفتاد مرد از براى آوردن به ميقات و به وعدهگاه ما ، پس آنها را با خود برد تا آنكه تكلّم نمودن خداوند را با حضرت موسى عليه السّلام بشنوند و بيايند و شهادت از براى آن حضرت در نزد بنى اسرائيل بدهند و وقتى كه در ميقاتگاه رسيدند و كلام خداوند را شنيدند ، گفتند كه
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
« 2 » ؛ يعنى ما هرگز به تو و به اينكه آنچه مىشنويم كلام اللّه و سخن خداست ، ايمان نمىآوريم تا وقتى كه خداوند را ببينيم به طريق رأى العين و آشكارا و خداوند به ايشان فرمود كه
فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
* ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
« 3 » ؛ يعنى به سبب اين بىادبى و اين بهانهگيرى در گرفت ايشان را صاعقه و صوت شديدى و شما را ميراند در حالتى كه شماها مىديديد بعد از آن زنده نموديم شما را بعد از مردن شما ، شايد كه شما شكر بنماييد و طاعت خداوند خود بكنيد . بعد فرمودند به ابن كوّا كه مىبينى كه آنها زنده شدند و رجوع به منازل خود نمودند بعد از آنكه مردند ، پس گفت ابن كوّا كه نه چنين است بلكه در همان
هامش
( 1 ) . أعراف : 155 .
( 2 ) . بقره : 55 .
( 3 ) . همان : 55 - 56 .