موضع آنها را دو مرتبه ميرانيد ، پس فرمودند كه نه چنين است كه تو مىگويى واى بر تو ، آيا خداوند خبر به تو نداده است بفرمودهء خود كه
وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى
« 1 » ؛ يعنى و سايه گردانيديم ما بر ايشان ابر را و نازل فرموديم براى ايشان منّ و سلوى را و منّ چيزى بود شيرين و شبيه به ترنجبين و بر درختهاى ايشان مىافتاد و سلوى مرغى است كه از براى ايشان مىآمد و او را صيد مىكردند .
بعد فرمودند كه اين رفتار با ايشان بعد از زنده شدن ايشان بود و بعد فرمودند كه ايضا مثل ايشان است طايفهاى ديگر از بنى اسرائيل كه خداوند خبر از حال ايشان داده است و فرموده است كه
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ
« 2 » ؛ يعنى آيا نظر نمىكنى اى پيغمبر به سوى آنچنان اشخاصى كه بيرون رفتند ؛ از شهر و ديار خود از ترس مردن ؛ چونكه طاعون در ميانشان افتاده بود و حال آنكه ايشان هزار هزار نفس بودند ، پس فرمود خداوند به ايشان بعد از بيرون رفتن كه همگى بميريد و بمردند بعد از آن آنها را زنده فرمود و همچنين مثل حال ايشان است فرمودهء خداوند در حقّ عزير كه خبر از آن داده است و فرموده است كه
أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ
« 3 » ؛ يعنى يا اينكه مثل آنچنان شخصى است كه مراد عزيز است كه مرور نمود بر يك قريهاى و ديد كه او را كه درهم ريخته است و سقفهاى آن با اساس آن مساوى شده است و گفت كه كى زنده مىنمايد خداوند اين قريه و اهل آن را بعد از خراب شدن و مردن آنها ، پس بميرانيد خداوند او را تا يك صد سال به سبب آن سخنى كه گفته بود ، بعد از آن زنده نمود او را و به او گفت كه چهقدر در اينجا مكث نمودى ؟ گفت : مكث نمودم يك روز يا نصف روز ، پس خداوند فرمود : بلكه مكث كردهاى يك صد سال ، بعد از آن فرمودند كه يابن الكوّا شكّ منما در قدرت خداوند خود . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان : 57 .
( 2 ) . همان : 243 .
( 3 ) . همان : 259 .
( 4 ) . مختصر بصائر الدرجات ، ص 22 و بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 72 ، ح 73 .