مدينهء طيّبه مشرّفه با پنج هزار ملائكه كه عدد ملائكهاى است كه در جنگ احد با جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بودند و جبرئيل از يمين و ميكائيل از يسار و شيعيان و مؤمنان در پيش روى و منادى ندا مىكند كه هيچ كس طعام و شراب و آذوقه و نفقه بر ندارد و آن حضرت مىآورد حجر حضرت موسى عليه السّلام را و آن سنگى است كه حضرت موسى عليه السّلام به فرموده خداوند كه
أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ
« 1 » عصا بر آن زدند و دوازده چشمه از براى دوازده فرقهء بنى اسرائيل از آن بيرون آمد و آنبار يك شترى است در هر منزل كه نزول مىفرمايد از آن سنگ چشمهها بيرون مىآيد كه آب و نان و ساير اسباب و ما يحتاج مردمان از آنها مىباشد و به اين نحو مىآيند تا به مدينهء طيّبه مىرسند و در آنجا بيرون مىآورند لات و عزىّ را كه مراد اول و دوم است از قبر ايشان و كفن ايشان را باز مىكنند و آنها را بر تختهء چوبى مىبندند و مىآويزند بر درخت خشكى و آن درخت سبز و زنده مىشود و شاخ و برگ و ثمر مىآورد ، پس آنها كه محبّان ايشانند مىگويند كه اين است شرافت خداوندى و به تحقيق كه ما فايز شديم به محبّت و دوستى ايشان و اين محكى است از براى بروز يافتن دوستان و مواليان ايشان بعد از آن ، آنها را مىسوزانند « 2 » و از آنجا متوجه به سمت كوفه و نجف اشرف كه پاىتخت و محلّ قرار است مىگردند و بعد از نزول و قرار گرفتن بالا مىروند بر منبر و در حول آن جناب سيصد و سيزده نفر كه صاحبان لواء و حكّام اللّه فى الارض هستند همه حاضرند ، پس بيرون مىآورد از قباى مبارك خود كتابى را كه سر به مهر است به مهرى از طلا و آن عهدنامهاى است از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و بر مردمان مىخوانند و مردمان فرار مىنمايند از آن جناب و متفرّق مىشوند به سبب آنكه دعوت به امر جديدى است چنانكه بعد از اين ذكر خواهد شد و باقى نمىماند با آن جناب مگر وزير و يازده نفر ديگر كه مجموع عدد دوازده نقبائى مىباشند كه باقى ماندند با حضرت موسى عليه السّلام بعد از آن جولان مىنمايند در زمين و ملجأ و مفرّى نمىيابند و همگى رجوع به آن جناب مىكنند و بعد جنود را به بلاد و اطراف
هامش
( 1 ) . أعراف : 160 .
( 2 ) . منتخب بصائر الدرجات ، ص 176 .