و بسيار مىگردد زنا و زينت مىنمايند مردها بهطور زنها و مىرود از زنان پردهء عصمت و حيا و راه مىيابد و حركت مىكند كبر در دلها ، مثل راه يافتن و حركت نمودن زهر در بدنها و كم مىشود معروف و ظاهر مىگردد جرايم و معاصى و سست و خوار مىگردد واجبات و عزايم و طلب مىنمايند مدح نمودن را به مال داشتن و انفاق مىنمايند اموال بسيار را در غير رضاى خدا و مشغول مىگردند به دار دنيا و اعراض مىنمايند از آخرت و كم مىشود ورع و بسيار مىشود طمع و پيدا مىگردد هرجومرج و مىگردد مؤمن ، ذليل و منافق ، عزيز و مسجدها ، معمور مىباشد به گفتن اذان و دلهاى مردم ، خالى است از ايمان و استخفاف مىنمايند به قرآن و مىرسد به مؤمن از ايشان خوارى بسيار و هوان ، پس در اين وقت مىبينى تو وجوه و صورت ايشان را صورت آدمى و دلهايشان دلهاى شياطين ، كلامشان شيرينتر از عسل و دلهايشان تلختر از حنظل ، پس ايشان گرگها مىباشند كه لباس و رخت پوشيدهاند . نمىآيد هيچ روزى مگر اينكه خداوند مىفرمايد كه آيا به سبب حلم من ، مغرور شديد يا آنكه بر من جرأت مىنماييد ؟ آيا پنداشتيد كه ما شما را خلق نمودهايم عبث و شما به سوى ما رجوع نمىنماييد ؟ پس قسم به عزّت و جلال و بزرگى خودم كه اگر نبود عبادت مخلصون و بندگى كردن متّقون هرآينه مهلت نمىدادم در يك طرفة العين كسى را كه معصيت من مىنمود و اگر نبود ورع و پرهيز نمودن پرهيزگاران از بندگان خاص من ، هرآينه فرو نمىفرستادم از آسمان يك قطره باران را و نمىرويانيدم از روى زمين يك ورق سبزى را ، بعد از آن فرمودند كه چه بسيار جاى عجب و تعجّب نمودن است از قومى كه خداهاى ايشان است اموال ايشان و بسيار طولانى است اميدها و آمال ايشان ، با آنكه كوتاه است عمرها و آجال ايشان و حال آنكه ايشان با اين خصلتها طمع مىدارند مجاورت نمودن با خداوند خودشان و حال آنكه نمىرسند به اين مطلب و اين مقصد مگر به عمل نمودن و تمام نمىشود عمل كردن مگر به عقل داشتن . « 1 »
هامش
( 1 ) . جامع الأخبار ، ص 140 و بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 262 ، ح 148 .