خلاصه ، مرتكب شدن اهل عقل قبايح را در زمان غلبهء جهل به سبب عدم علم و جهل به قبايح يا به سبب ضرورت و اكراه مىباشد . و به اين سبب نقصى در ذاتيت و عليين بودن آنها ، كه از آن جهت هرگز مايل و طالب قبيح نيستند ، ندارد . و از اينجا است كه در شريعت رسيده است و محقق است كه آخر مرتبه و درجهء نهى عن المنكر ، كراهت و نارضايى دل اين كس است از آن منكر . و بندگى و رضاجويى خداوند در چنين زمانى بايد كه به طريق پنهانى و استتار و نقصان باشد ؛ چونكه زمان ظهور دولت ابليس است ؛ چنانكه در زمان غلبهء عقل به طريق آشكارا و جهار و كمال مىبود ؛ چونكه زمان ظهور دولت آدم بود ؛ چنانكه مروى است از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام كه ؛
انّ اللّه عزّ و جلّ جعل الدّين دولتين دولة لآدم و دولة لابليس فدولة آدم هى دولة اللّه عزّ و جلّ فاذا اراد اللّه عزّ و جلّ ان يعبد علانية اظهر دولة آدم و اذا اراد اللّه ان يعبد سرا كانت دولة ابليس فالمذيع لما اراد اللّه ستره مارق من الدّين « 1 » ؛
يعنى به درستى كه خداوند عز و جل گردانيده است از براى دين دو زمان و دو دولت : يك زمان و يك دولتى را از براى آدم و ظهور اهل عقل و يك زمان و يك دولت ديگرى را از براى ابليس و ظهور اهل جهل . پس زمان دولت آدم ، آن زمان دولت خداوند است . پس هرگاه كه اراده بفرمايد خداوند عزّ و جلّ آنكه بندگى كرده بشود به طريق علانيه و آشكارا و كمال ، ظاهر مىسازد زمان دولت آدم را و هرگاه كه اراده بفرمايد آنكه بندگى كرده بشود بهطور استتار و پنهانى و نقصان ، ظاهر مىشود زمان دولت ابليس . پس هركسى كه ظاهر و آشكارا بنمايد هرچيزى را كه اراده فرموده خداوند ستر و خفاى او را مارق و خارج از دين و بندگى خداوند است و آنچه كرده است و مىكند ، بندگى خود و دين ساختگى خود او مىباشد .
بارى به سبب غلبهء جهل و پنهان شدن نور عقل اهل عقل ، تمام گفتارها و كردارها و كسبها و مداخلها و مخارجهاى ايشان و اهل جهل ، همگى بر طريق هواى نفس و
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 372 ، ح 11 و بحار الأنوار ، ج 72 .