تحفه [ 13 ] ، [ تفسير اعمال قبيح عقلاء در عصر غلبه رؤيت ظاهرى جهل ]
سابقا محقق شد كه لطيفهء غيبيه ، كه تعلّق به هريك از اشخاص عقل و جهل مىدارد و او را در احاديث قلب و طينت و ذات اين كس مىنامند ، قابل تغيير و زوال يافتن از ذاتيت خود نيست . پس در زمان غلبه نمودن جهل بر اهل عقل ، آنچه از ايشان تغيير مىيابد آن نور عقل تكسبى ايشان است كه از ملك موكل و غير آن ، از تفكر و مجالست با صالحين اهل عقل ، كسب مىگردند و از اكثر آنها بر طرف مىشود و بهجاى آن تكسب جهل و ظلمت مىنمايند . و امّا قلب و طينت و عقل طبيعى ايشان با آنكه در اين وقت منغمر در ظلمات جهل است بر طهارت و نوريت خود باقى است ؛ مثل بقاى عين شمس بر نوريت خود در وقت احاطه نمودن ظلمات سحاب بر آن ؛ چنانكه در احاديث است . « 1 » و از آن جمله ، اين حديث است كه سائل سئوال نمود از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام كه از چهچيز خلق فرموده است خداى عزّ و جلّ طينت مؤمن را ، پس فرمودند كه « من طينة الانبياء فلم تنجّس ابدا » « 2 » ؛ يعنى خلق فرموده است خداوند طينت و دل مؤمن و اهل عقل را از طينت پيغمبران ، پس هرگز نجس نمىشود . مراد آن است كه مؤمن و اهل عقل و آنكه طينت و دل آن از عليين عقل است مادام كه عالم و صاحب اختيار است هرگز به كردن معاصى و مفاسد ميل نمىكند و راضى نمىشود و نخواهد شد . پس هر عمل قبيحى را كه مرتكب مىشود در ايام غلبهء جهل يا به سبب اكراه و تقيه و يا به سبب ضرورت و ناعلاجى او است ؛ چونكه جهل من جميع الوجوه به آن احاطه نموده است و راه مصالح و خيرات علما و عملا بر او مسدود شده است و هرگز رضا به آن نيست و نيت حقيقت بر كردن آن ندارد ، بلكه دوست مىدارد و تمنا مىنمايد زمانى و اوضاعى را كه اين قبايح و مفاسد در آن نباشد و كرده نشود و از آن و از هيچ كس ديگر هم سر نزند . به خلاف غير مؤمن و آنكه طينت و دل آن از سجين جهل است كه در زمان غلبهء جهل ، معاصى و مفاسد را به طيب
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 3 - 5 ، ح 1 - 7 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 3 ، ح 3 .