شيطان مشغول به وسوسهء خود مىشوند و به قدر تفاوت نور و ظلمت دلهاى طرفين در شدت و ضعف ، محاربه و منازعه و مدافعهء فى ما بين ملك و شيطان در هردو طرف در كار است و طول مىكشد . پس بعضى از اوقات ملك شيطان را دفع مىكند و بعضى از اوقات شيطان ملك را ، تا آنكه بالاخره مملكت دل مسخّر احدهما مىشود . پس اگر صاحبدل از عالم عقل و عليين است و ملك او بر شيطان غالب آمد هرآينه نور على نور است و در رتبه ملحق به انبيا و اوليا مىشود . و اگر شيطان بر ملك او غالب آمد پس دل او زنگ و ظلمت مىگيرد و از طاعات و ذكر خدا و انبيا و رسل و دار آخرت و تمام باقيات الصّالحات غافل مىماند تا آنكه به موجب مدد و عنايت الهى ثانيا ملك را قوّت و غلبه حاصل گردد يا آنكه به همان مغلوبيت بماند تا وقت مردن اين كس ؛ و ليكن بالاخره چونكه دل و صاحبدل از فرقهء عقلانيه و عليينيّه است به واسطه شفاعت انبيا و اوليا نجات مىيابد و رنگ و ظلمت عارضيهء او مىرود ؛ چنانكه مضمون آيهء سابقه و ساير آيات و اخبار است . بلى ،
مبين حقير گدايان عشق را كين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
و اگر صاحب دل از عالم جهل و سجين است و شيطان او بر ملك او غالب آمد هر آينه ظلمانى است كه « بعضها فوق بعض » است و در مرتبه ملحق به اقطاب و رؤساى جهلانيهء سجينيه ، كه در درك اسفلند ، مىگردد . و اگر ملك بر شيطان او غالب آيد پس دل او نورى عارضى بههم مىرساند و به طريق عاريه مشغول طاعات و ذكر خدا و ياد آخرت گردد تا آنكه به موجب خذلان ثانيا شيطان او را قوت و غلبه حاصل گردد يا آنكه به همان حالت غالبيت ملك بميرد . پس بالاخره چونكه دل و صاحبدل از فرقهء جهلانيه و سجينيه است طاعات و حسنات آن به واسطهء محاسبات و مناقشات خداوند با او از او سلب مىشود و « هباء منثورا » مىگردد . چنانكه در حق ايشان فرموده است :
وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً
« 1 » ؛ يعنى و اقدام مىفرماييم ما به سوى اعمالى كه كردهاند ، پس مىگردانيم آن عمل را غبارى پراكنده ، و فانى مىسازيم به سبب محاسبات و مناقشات و مقاصات و مكافئات . و چنانكه در
هامش
( 1 ) . فرقان : 23 .