مىباشد كه در تحت آن جنود و اعوان بسيارى است . و موكل دل فرقهء عقل از جنس عقل و نور است و او را ملك گويند و بر در گوش راست دل نشسته است و پيوسته او را الهام به خيرات و تأييد مىنمايد . و موكل دل فرقهء جهل ، از جنس جهل و ظلمت است و او را شيطان گويند و بر در گوش راست دل ايضا نشسته است و همواره او را وسوسهء به شرور و تأييد به شيطنت مىنمايد ؛ چنانكه در شكلهاى سابقه نموده شد .
و الهام و وسوسهء اين دو موكل به منزلهء خوراك و غذاى آنها است و از اين سبب شوق و حرص طبيعى بر آن دارند . و چونكه عالم آن دو فرقه عالم خلطه است ، پس ميان اين دو فرقهء از موكلين ايضا فى الجمله اجتماع و اختلاطى در مرتع و مشغلهء ايشان مىباشد و هريك از فرقهء موكلين روى به سمت دل و مرتع فرقهء ديگر مىآورند و در ما بين آنها محاربه و منازعه مىباشد و به غالب شدن و مغلوب گرديدن منجر مىشود . پس اگر صاحب دل از قطبهاى عقلانى و از انبيا و اولياست كه نور دل او قوى و شديد است و قوّت ملك موكل بر آن بسيار است ، هرآينه شيطانى را كه رو به او مىآيد منع و دفع مىكند و نمىگذارد كه به قرب ساحت و حريم دل بيايد ، و آن شيطان مثل سگ گرسنه در مكان دور از حريم به طريق تملق و فروتنى هميشه نشسته است . و اين معناى حديثى است كه مروى است از پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم « لكل انسان شيطان الّا انّ شيطانى اسلم بيدى » « 1 » ؛ يعنى از براى هر انسانى شيطانى مىباشد مگر اينكه شيطان من ، اسلام آورده است به دست من ، مراد از اسلام آن ، همان صورت تملق و فروتنى است .
و همچنين اگر صاحب دل از قطبهاى جهلانى و از اعداى انبيا و اولياست كه ظلمت دل و قوّت شيطان موكل بر آن شديد و بسيار است ، پس ملكى را كه رو به او مىآيد ، منع و دفع مىكند و نمىگذارد كه به ظلمتكدهء دل راه بيابد ، و آن ملك مثل مشفقى مهربان ، در آن مكان دور هميشه در انتظار فرصت يافتن و رسيدن به آن دل است . و اگر هريك از دو فرقه و صاحبدلان از پاييندستان و پست رتبهترآن اقطابند و نور و ظلمت دل آنها شديد و قوى نيست پس هريك از ملك و شيطان ظفر بر دل و مرتع يكديگر مىيابند و بر در گوش چپ دل مىنشينند و ملك مشغول به الهام خود و
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 44 .