يعنى آيا ندانستى تو اى پسر كيسان ! آنكه خداى عزّ و جلّ گرفته است يك طينتى را از بهشت و يك طينتى را از جهنم ، پس مخلوط فرموده است آنها را باهم ، بعد از آن كشيده است و درآورده است اين طينت بهشتى را از آن طينت جهنمى و آن طينت جهنمى را از اين طينت بهشتى . پس آنچه ديدى از دشمنان ما از امانت و خوش خلقى و خوشسيمايى و خوشطريقتى ، پس از آن قدرى است كه به ايشان برخورده است از طينت بهشت ، و آخر الامر ايشان بازگشت مىنمايند به همان طينت جهنمى و ذاتيهء خود . و آنچه را ديدى از دوستان ما از كمامانتى و بدخلقى و فسق و فجور ، پس از آن قدرى است كه به ايشان برخورده است از طينت جهنم ، و آخر الامر بازگشت مىنمايند به همان طينت بهشتى و ذاتيهء خود . آرى ،
عاقبت ديوزاده ديو شود * ملك او را اگرچه بوده خديو
آدم آخر همان شود آدم * گرچه اغوا نموده او را ديو
و مراد از طينت بهشت و جهنم همان عالم سيم بعد از عقل و جهل است كه سابقا ذكر آن شد . و مراد از خلط آنها ، همان اجتماع و اختلاط قوالب آنها است در كرهء تكوّنى ايشان نه غير آن . و امّا قلب ، پس اگر مراد از آن همان پارچهء گوشت صنوبرى الشكل است كه در تجويف ايسر انسان است ، پس آن ايضا داخل قوالب و از اجزا و اعضاى انسان است و خلط در آن ايضا از طرفين بههم رسيده است . و اگر مراد از آن لطيفهء غيبيهء ملكوتيهء ربّانيه است كه متعلق و مرتبط به آن لحم صنوبرى الشكل است و در احاديث و آيات تعبير از آن به قلب نموده شده است و مراد از ذات و طينت اين كس در عالم ناسوتى آن است ايضا ، پس در آن خلط از هيچ طرف نشده است ، نه از طرف عقل و نه از طرف جهل ، و هريك بر اصليت و ذاتيت خود باقى هستند ؛ چون كه آن لطيفهء ملكوتيه همان علاقهء ادراكيهء عقل و علاقهء لا ادراكيهء جهل است كه مرتبط به اين لحم صنوبرى است و عالم آن ، عالم بساطت است و با چيزى تركيب نمىيابد و مخلوط نمىشود و تقلب آن هم به ماهيت ديگر نمىشود ؛ چنانكه فحاوى اخبار ايضا مستفاد مىشود ؛ از آن جمله ، اين حديث است كه مروى است از امام زين العابدين عليه السّلام كه فرمودند :