هست آن است كه آن حضرات و آن جنابان به جهت علم و شعورى كه داشتند به احاطه و معيت خودشان مر موجودات نسبيّه و شعاعيهء خود ؛ چونكه آن علم لازم و عين عقل و نورانيت ايشان است ، مىفرمودند : « كه منم آدم و منم نوح و منم ابراهيم و منم موسى و نور و طور و منم عيسى و نفس آن » و امثال اينها كه سابقا ذكر شد و اشاره به آن نموده شد . و اما آن ملاعين به سبب عدم علم و نبودن شعور ، كه لازم و عين جهل و ظلمانيت ايشان است ، اطلاع از آن معيت و مصاحبت با موجودات نسبيّهء عسعسيهء خود ندارند و به اين سبب نگفتهاند كه منم ابليس و منم عوج و جهانبان و منم نمرود و نار نمرود و منم فرعون و هامان و منم انيح بن اسمان و امثال اينها ، و لكن در نفس الامر و در نزد كسى كه عالم و صاحب شعور است جايز و صحيح است كه بگويد در شأن هريك از آن ملاعينى كه اشتراك در آن روح جهل و سجينى دارند كه اين است ابليس و اين است قابيل و اين است فرعون و هامان و نمرود و نار نمرود و امثال اينها .
و از اينجا است كه در احاديث وارد شده است كه هر معصيتى كه در شرق و غرب عالم مىشود وزر و و بال آن در عنق و گردن ايشان است . و احاديث بسيار به اين مضمون وارد شده است و از كثرت آنها و ظهور اين مطلب ، ذكر آنها نشد . و بدان ايضا كه به همان نهجى كه تعبير از عقل به محال و مجالى و مظاهر و قوالب آن شده است ، همچنان تعبير نمودن از جهل به مجالى و قوالب آن صحيح و جايز است ؛ چنانكه در تأويل آيهء
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ
« 1 » ، كه سابقا ذكر آن شد ، به خصوص حديثى كه صدر آن مشتمل بر تأويل نمودن آيه نور است به محال و مجالى و قوالب آن و سابقا در باب اول اشاره به آن شد ، مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام كه فرمودند :
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ
« 2 » ، مشكاة حضرت فاطمه عليها السّلام است . فيها مصباح ، امام حسن عليه السّلام است . المصباح فى زجاجة امام حسين عليه السّلام است . الزّجاجة
هامش
( 1 ) . همان : 40 .
( 2 ) . همان : 35 .